روزگاری
روزگاری با تو چه حظ می کردم . حالا ، به یاد آوردن رمز عبور ، مانند پیدا کردن شیئی قدیمی در صندوق چوبی گوشه پستو است.
در این روزگار همچون ماشین بخاری هستی در برابر موتورهای تسلا !!
می دانم که بازهم با پشت آستینم گرد و خاکت را پاک خواهم کرد. کی؟ روزگاری!
+ نوشته شده در ساعت ۳ ق.ظ توسط کیارش
|
با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.