دیدگاهی دیگر از نیچه

 

پژواکِ معنايیِ سَبک در کارِ نيچه - پیوندگاهِ فلسفه و ادبیّات

داريوش آشوري

در کتابِ دانشِ شاد (Die fröhliche Wissenschaft) از نيچه پاره‌نوشتارِ  (Fragment)  نامداري هست با عنوانِ “ديوانه” (بخش سوّم، شماره‌یِ ۱۲۵)   که يکي از بنيانی‌ترين مايه‌هایِ انديشه‌يِ فلسفيِ وی، یعنی”خدا مرده است”، را با صحنه‌پردازیِ دراماتيک و طنينِ تراژيکِ نيرومند‌ به نمايش می‌گذارَد. کتابِ دانشِ شاد پيشاهنگِ چنين گفت زرتشت است و يک سال پيش از آن نشر شده است. امّا، در زرتشت است که نيچه، به دنبالِ طرحِ نخستينِ اين ايده در کتابِ پيشين، انديشه‌یِ “خدا مرده است” را تا واپسين پی‌آمدهایِ هستی‌شناسانه، اخلاقی، روان‌شناسانه، و جامعه‌شناسانه‌یِ آن، دنبال می‌کند. بر همين پايه است که طرحِ گذار از انسان به اَبَرانسان را پيش می‌کشد، که رهنمودِ او ست برایِ گريز از تباهی‌زدگیِ “واپسين انسان”، یعنی انسانِ روزگارِ مرگِ خدا و فروپاشيدنِ بنيانِ ارزش‌هایِ جهاني که تا کنون بر بودن ِ خدا تکيه داشت. روزگار ِ واپسین انسان روزگار ِ هيچ‌انگاری (نيهيليسم) است، روزگار ِ بر باد رفتن ِ ارزش‌هایي که با آن‌‌ها انسان، در گذار از طبیعت به جهانِ فرهنگ، انسان شده است. انسان از دیدگاهِ او همین باشنده‌یِ ارزیاب است بر رویِ زمین که همه‌چیز را، بر بنیادِ دستگاه‌هایِ ارزشی (اخلاقیِ) خود، ارزشگذاری می‌کند.

ادامه مطلب را مطالعه فرمائيد

 

 

ادامه نوشته

چهارشنبه بيست و يكم

چهارشنبه بيست و يكم

عشق كه از پاكترين و خالص ترين احساسات آدميان مي‏باشد همواره مورد توجه بوده و به اشكال گوناگوني پاس داشته مي شود.چه در كلام شاعران يا قلم نويسندگان و بوم رنگ تصويرگران و ساز موسيقي دانان و آواز خنياگران كه از خواص يك جامعه هستند، و چه نزد عامي ترين رهگذر كوي عشق.

در تمامي فرهنگ ها و كشورها يك روز را به عنوان روز عشاق نامگذاري نموده‏اند. ايران زمين نيز به علت قدمت و فرهنگ ديرين‏اش ،در اسفند ماه هر سال روزي را (سپندار مذگان )به عشاق هديه نموده بود كه بعدها ديگر فرهنگ ها از آن روز و رسوم الگوبرداري کرده و حتی اين روز را به نام خود نيز ثبت نمودند . گسترش نامگذاري و تعيين روزعشاق در ديگر كشورهاي گيتي در بين فرهنگ هاي كوچكتر نيز رواج يافت و باعث گرديد تا علاوه بر روز ملي عشاق، اقوام نيز مطابق با آئين وفرهنگ خود يك روز را براي تجليل از عاشقي نام نهند.

هدف از اين مقدمه اين است كه اگر نگاهي به فرهنگ و رسوم قوم فاخر بختياري داشته باشيم به خوبي جاي خالي چنين روزي احساس مي شود. تاريخ بختياري علاوه بر حماسه‏ها و رشادت‏ها، سرشار از ترنم‏هاي عاشقي‏ست كه تنها در حد روايت باقي مانده‏اند. يكي از بارزترين ( مطرح شده ترین) آنها عشق عبده محمد و خدابس است كه كمتر بختياري از آن بي خبراست.( هر چند بودند و هستند کسانی که عشقی فراتر از روایات داشته اند و دارند)

از آنجايي كه مناسبتهايي چون روز عشاق باعث گردهم آيي مردم مي گردد و فاصله ها را كم مي نمايد،به دوستان عزيز پيشنهاد مي گردد كه بختياري‏ها نيز روزي را براي عشاق نامگذاري نمايند تا با گذشت زمان دليلي گردد براي ياد و يادگاري از عشق و عشاق.

با توجه به اشعار و متون موجود يكي از تراژيك ترين عاشقيها در تاريخ بختياري (عشق عبده محمد للري و خدابس) با ذكر تاريخ آغاز مي گردد.شايد بهترباشد روز چهار شنبه‏اي كه مصادف با بيست ويكم باشد روز عشاق بختياري ناميده شود.(که اگر آخرین روز در سال باشد به جا تر است.)

طبق روايت ، روز چهارشنبه كه بيست و يكم ماه هم بود با پيوستن خدابس به عبده محمد للري اين عاشقي به اوج خود رسيد.

براي مثال در سال 1388 در ماه هاي مرداد (تابستان) و آبان (پاييز) و بهمن (زمستان) سه چهارشنبه كه مصادف با بيست ويكم ماه نيز مي باشد وجود دارد ( كه مرداد ماه گذشته است) . مي توان اولين يا آخرين چهارشنبه اي كه مصادف با بيست ويكم سال باشد را براي روز عشاق تعيين نمود.

بنابراين اگر اين پيشنهاد مورد توجه شما عزيزان فرار گرفته است براي نشر و ثبت آن با همفكري همه دوستداران فرهنگ بختياري تلاش نمائيم. دوستاني كه به نشريات مرتبط با فرهنگ بختياري دسترسي دارند در صورت انتقال موضوع در اين راه كمك شاياني خواهند نمود.

میشه عاشق بود و بختیاری نبود. اما نمی شه بختیاری بود ولی عاشق نبود.