آیا در روزگار خیام ،حافظ ، مولانا، سعدی و .... فقط همین چند تن شاعر می زیسته اند؟ بدون شك پاسخ منفیست. در زمانه ي هر یک از آنها چندین شاعر مطرح حضور داشته اند. با اين وجود چيزي در كلام اين بزرگ انديشان وجود داشته كه تا قرنها پس از عدم فزیکی شان همچنان در صدرعالم شاعري مانده اند. پس نتیجه می گیریم نقاط مثبتی که از لحاظ سبک ، مفهوم و زبان شعر در اشعار آنان وجود دارد و در ماندهگاری شان نقش داشته است باید بارز شوند تا بلکه چراغی باشد برای گام نهادن در راه پر پیچ و خم شاعری، که به مقصد رسیدن از آن راه، سرنوشت یکسانی را برای همه در پی نخواهد داشت. شعر ما همانقدر که در بخش کلاسیک صاحب عنوان و شاعر قدرتمند است در شعر نو نیز شاعرانی با جایگاه شایسته فراوان داریم.
یکی از علل رسوخ و ماندهگاری شعر در بین مردم ، شناخت شاعر از زمانه ی خویش می باشد. شعری که در قالب فرهنگی جامعه و نزدیک به زبان اجتماعی و روشنفکری آن جامعه سروده شده باشد و همچنین با نوآوری همراه باشد، ریشه های خود را در افکار گسترش می دهد. تکرار دیگران در شعر علاوه بر عدم بلوغ هنری شاعر، گاه باعث اثرات منفی در آفرینش های نو توسط دیگران می گردد و این تلاش ساختی نمادی از تقلید را باعث می گردد.
هر چند باید توجه داشت که نوآوری به هر قیمتی قابل حصول نخواهد بود. تکنیک و شناخت شعر با کسب تجربه ی تئوریک و عملی یکی از فاکتورهای آفرینش طرح نو است . بعضی مواقع شاهد هستیم اشخاصی برای تفهیم سبک خود و نوآوری در شعر،با ایجاد ساختار های عجیب شعری ، پیش از خلق ساختار و نوآوری مرتکب به ساختارشکنی غیر ادبی می شوند. نمی توان به صرف کاربرد چند کلمه ی خویش ساخته و جابجائی های دستوری ادعای خلق سبک نو داشت . زیرا از دیرباز تا کنون شاهد تغییر قالب و ساختار شعر توسط شاعران بوده و هستیم ، اما شاعری موفق به تثبیت ساختار جدید بوده که توانسته باشد زبان شعری جدید را به آرامی یا به قولی با شیب ملایم به جامعه شناسانده باشد. برای نمونه می توان نیما را بعنوان خالق شعر نو و کسی که گذر از قالبهای شعر کلاسیک را باعث شده، سبک ساز دنیای شاعری بنامیم . روش نیما در گسترش شعر نو، و شناساندن آن به مردمانی که تا پیش از آن با قالبهای شناخته شده و تقریبن تکراری از سالهای دور سر و کار داشتند به این دلیل موفق بود چون نیما زمان معرفی و انتشار سبک شعری جدید خود را در جامعه و پذیرش آنرا توسط شعر دوستان و شعرا درست تشخیص داد.(علی رقم واپس زندنهاي ابتدائی) . شاعرانی نیز پیش از نیما دست به خلق قالب نو زده بودند اما به علت عدم شناخت زبان و سلیقه ی مردمان روزگار خود، در این راه یا ناکام بوده اند و یا به توفیق مورد نظرشان نرسیدند.
جهان بيني فلسفي و انسانی ، نگرش اجتماعي ، جلوههاي عاطفي به همراه ذوق هنري و روش اصولی و استوار درشاعري، و درعين حال لطافت و ظرافت خاص در زبان شعری شاعران نامی،از مهمترین دلایل جاودانگی آنهاست.ایجاد تصویرهای ذهنی قوی که ناشی از تصور زیبای شاعر می باشد،شعر را در خاطرها ماندهگار خواهد کرد و شاعر بعنوان خالق آن شعر همیشه خواستنی خواهد بود.
وقتی که حافظ در شعر کلاسیک ما را ( حتا در این روزگار) در برابر آئینه ای از شعر قرار می دهد که سرشار از احساس انسانی و عرفانی ست ، بدون شک نسلهای آینده نیز با اشعار شاعران ممتاز این روزگار به درک شفافی از احساس هنری دست خواهند یافت. خلاصه اینکه می بایست در پس هر شعری اندیشه ای نهفته باشد تا ضمن بیان احساسات شاعر، خواننده و یا شنونده ی آن شعر را به جلب احساس و تفکر وا دارد. اگر شاعری بخواهد با کاربرد و چیدن کلمات، حسی ساختگی را القاء نماید، هرگز در این راه موفق نخواهد بود و خیلی زود در چرخه ی ایام به فراموشی سپرده می شود. در ذیل چند نقطه نظر که توسط اندیشمندان ادبی کشور در خصوص شعر بیان شده است را با یکدیگر می خوانیم .
رضا براهنی در کتاب رویای بیدار به عبارتی اشاره می کند که بی تردید چرایی ماندگار شدن شاعران و نویسندگان بزرگ ایران است او می گوید:
« بزرگترین شاخصه آدمهایی مثل هدایت ، نیما، فروغ ،آل احمد ، شاملو این بود که (اینان) بلافاصله بعد ازآنکه از نظر ادبی دست چپ و راستشان را تشخیص دادند از درون فرهنگ یک ملت ،پاسخگوی نیاز فرهنگی همه ملتها شدند این چند تن عقده حقارت جهان سومی بودن را ندارند.»
در اين قسمت به بيان علل ماندگاري اشعار خيام از ديد استاد زرقاني (عضو هيأت علمي دانشگاه فردوسي )مي پردازم:
زرقاني در مورد علل ماندگاري شعر خيام معتقد است كه : آنجا كه «فكر خيامي» را با «زبان طنز» تلاقي ميكنند، دقيقا نقطهاي است كه فرم و محتوا به وحدت و انسجام كامل ميرسند. اين «اتحاد هنري»، نقطه درخشان شعر خيامي است و به نظرم علت اصلي ماندگاري شعر خيام را بايد در همين اتحاد جستوجو كرد.
خيام جمع هنري نقيضين است . يعني دو جهاني است كه هيچ نسبتي با هم ندارند و متضاد هم هستند و رمز ماندگاري شعر خيام ايناست كه اين دو جهان متضاد را چنان با هم تركيب كرده كه شما وقتي ميخوانيد اقناع ميشويد.
یکی از عوامل مهم در ماندگاری شعر، سلیقه ی عموم مردم در خصوص شعر است. به عنوان مثال در علل ماندگاري شعر سعدي مي توان به اين نكته اشاره كرد كه سعدي نه براي مباهات در جامعه ادبي آن روز كه براي مردم زمان خويش سخن مي گفته است از اينرو كلام وي از اصطلاحات ثقيل عربي كه زبان علم آن زمان بود ، خالي است " سعدي باآنكه در ادب عربي ... تبحر كافي داشت هيچگاه فارسي را فداي لفظ هاي غريب عربي نكرد به نحوي كه نزديك به تمام واژه هاي تازي كه به كار برده است از نوع لغت هايي هستند كه در زبان فارسي رسوخ كرده و رواج يافته ومستعمل و مفهوم بوده اند حتي ويژگي مردمي و عاميانه كلام سعدي كه به اعمال ورفتار فضل فروشانه آلوده نشد، سبب شده كه بعضي سخنانش در نزد عوام به صورت امثال درآيد.
دكتر پورنامداريان معتقد است يكي از علل ماندگاري شعر حافظ در انواع خلاف آمد عادتهاي شعر اوست. استقرار خلافآمد عادت در شعر، ابهام ايجاد ميكند و مخاطب را به تامل وا ميدارد. دكتر پورنامداريان همچنين در تبيين خلافآمد عادتهاي شعر حافظ بيان ميكند: وقتي به عالم شعري حافظ نگاه ميكنيم، يكي از خلافآمد عادتها، قرارگيري شخصيتهاي مثبت ديني همچون «واعظ» در مقابل «رند» و «شرابخوار» و مورد انتقاد قرار گرفتن آنهاست و اين اولين و ظاهرترين خلاف عادت شعر حافظ است. وي معتقد است: اين خلاف عادت، انتقاد جسورانه حافظ از دين عادتيِ ؛جامعه است كه از گذشته مذموم عارفاني چون عين القضات نيز بوده است. یا اینکه دكتر كاووس حسنلي با اشاره به اثر تغيير پذير شعر حافظ در زمانهاي مختلف عقيده دارد:« شعر لسان الغيب همه زماني و همه مكاني است و محدود به موضوع و مكاني خاص نیست.» و همين خصوصت باعث ماندگاري شعر حافظ است.
وي معتقد است حافظ يكي از قلههاي شعر فارسي است، كه بر پيشاني ادب اين مملكت قرار دارد.شعر حافظ مانند آيينهاي واقع گرايانه است كه هركسي آن را ميخواند ميتواند خود را در شعر ببيند
دكتر قدمعلي سرامي معتقد است حكمت ماندگاري شعر و عرفان مولانا اين است كه بر پايهايترين و اساسيترين نيازهاي بشر تكيه دارد و توانسته است با درك اين نيازها، اين ميراث را براي انسانهاي بعد از خود به جاي بگذارد.
مولانا هم در مثنوي و هم در غزليات شمس فيالبداهه شعر سروده است يعني در اشعارش به هيچ وجه از انديشه خودآگاه استفاده نميكرده.
ممكن است گاه گاهي در برخي غزلها اين كار را كرده باشد اما به هر حال خودش اين را هم ميگويد كه «شعر من نان مصر را ماند/شب بر او بگذرد نتاني خورد» يعني بايد همان زماني كه توليد ميشود آن را بشنوي و اگر يك شب بر آن بگذرد بيات ميشود.
با تمام اين اوصاف، چون بر اساسيترين و پايهايترين نيازهاي بشر تكيه دارد و از غرايز اصلي بشر آب ميخورد و سيراب ميشود، بشريت در زمانها و مكانهاي مختلف ميتواند آن را بپسندد.
يعني طوري است كه نيازهاي اصلي را برآورده ميكند.

