تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - نگاهی به فیلمی عمیق
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش

                   

 

مالنا بازتاب سقوط جامعه

مالنا از آن دست فیلمهایی است که باید در آرشیو خود داشت.

 

يادداشت كيارش:

هنر هفتم يكي از فراگيرترين هنرهای مورد علاقه اكثريت هنردوستان مي باشد.

من نيز خود را در زمره ي اين اكثريت علاقه مند مي دانم. من فيلمهاي زيادي ديده ام و سعي نموده ام فيلمهاي هنري و صاحب سبك را تا حد امكان بيننده باشم. اگر از مالنا  به عنوان يكي از تاثيرگذارترين فيلمها ياد كنم، چيزي به گزاف نگفته ام. فيلمي سراسر معنا كه سقوط يك جامعه كوچك ( الگويي از كشوري بزرگ) را با روايتي هنري به نمايش مي گذارد. علي رقم تمام زواياي سياسي و طعنه هاي از اين دست كه داستان فيلم بهانه ي آن قرار گرفته است، برخورد اجتماع با نوع زن و ابزار نمودن زنان جهت دست يابي به مقاصد پليد ( مردان و سياست مداران) داستاني مستقل است كه برداشتها و مقاصد سياسي هم از آن كمك گرفته اند.

نسخه ي اصلي فيلم به زبان ايتاليا يي مي باشد، اما اخيرن زيرنويس فارسي آن نيز وارد بازار فيلم شده است. به شما عزيزان فيلم دوست پيشنهاد مي نمايم كه اين فيلم را ببينيد.

اگر بيننده اي از نظر محتوا و زيباشناختي سينما، استطاعت كمي داشته باشد، ممكن است نكات فرعي و جنسي آن را برجسته تر از محتواي هنري تصور نمايد.

با مطالعه ي متن ذيل، شناخت اوليه از اين فيلم و آشنايي با تفكرات كارگردان آن « تورناتوره» قابل حصول خواهد بود.

 

 

"کودکی همواره با ماست" (زیگموند فروید)

مالنا در دیدار اول چنین می نمایاند که پرسه ای سرخوشانه در خاطرات نوجوانی و پژوهشی نوستالژیک درباره تب و تاب های دوران بلوغ است. یکی از خیل همان فیلم های آشنای ایتالیایی از قبیل نان و عشق و ... که این بار به دست کارگردان  فيلم «سینما پارادیزو» ساخته شده و ظاهری پالوده تر دارد و همین دیدگاه سهل انگارانه باعث می شود مفهوم واقعی  فیلم پوشیده بماند. مالنا بر خلاف ظاهرش، سیاسی ترین فیلم سال ٢٠٠٠ سینمای ایتالیا و سیاسی ترین فیلم کارنامه تورناتوره است، تلاشی بلند پروازنه برای ریشه یابی روان شناختی / اجتماعی فاشیسم ایتالیایی که از ابزارهای معمول فیلم های سطحی و کم مایه سیاسی بهره نمی برد و لاجرم منش سیاسی بیرونی آثاری چون Z (١٩٦٨) و حکومت نظامی (١٩٧٣) کوستا گاوراس را هم ندارد. مالنا بیشتر به آخرین تانگو در پاریس (١٩٧٢، برتولوچی) و سالو یا ١٢٠ روز سودوم(١٩٧٥، پازولینی) نزدیک است، آثاری که سعی در تلفیق مارکسیسم و فرویدیسم داشتند ، واجد دیدگاه چپ جدید و اروپایی بودند و آن را در لفافی  از نوستالژی و طنز می پیچیدند. این امر ناشی  از وضعیت ایدئولوژی گریز جهان امروز در آستانه هزاره  جدید است که در وضعیت التقاطی پست مدرن به سر می برد و تورناتوره هم نخواسته با تقلیل دادن غیر ضروری فیلمش تا حد یک فرمول و جانبداری صریح و غیر نقادانه از یک مرام به آن لطمه وارد کند.

 

 

مالنا کیفرخواستی علیه فاشیسم به مثابه جنبشی توده ای است،تجمسی خیره کننده از رابطه جنسیت و واپس زدگی روانی که فاشیسم مولود آن است ادعا نامه ای علیه جامعه و فرهنگ غالب خرده بورژوازی ایتالیا در آن دوران که با سرکوب احساسات فرد از طریق واپس زدن نیازهای جسمانی، سعی در "متمدن کردن" او داشت و فاشیسم با موضع گرفتن متضاد در برابر آن، آن تفکری را عرضه کرد که سویه ای مردانه داشت و نیل به هدف غایی ایدئولوژیک را جز از راه وحشی گری سیاسی در مناسبات اجتماعی و جنسی ممکن نمی دانست و فرد بورژوا را مجبور به اعمال احساسات اساسی سرکوب شده اش، علیه قربانیان سیاسی و زنان، از طریق فشار خانواده مقدس ، کلیسا و حکومت می کرد.

 

نمونه شاخص چنین پژوهشی در سینمای ایتالیا سازش کار/ دنباله رو(١٩٦٩، برتولوچی) است که کلریچی، شخصیت اصلی فیلم تحت تاثیر رفتار سوء پدری روان پریش و مادری ولنگار به سوی همجنس خواهی و فاشیسم کشیده می شود. برتولوچی برای ترسیم زوایای شخصیت اصلی فیلمش، دوران کودکی او را ترسیم کرده بود و تورناتوره نیز مرحله گذار از کودکی به بلوغ و نوجوانی رناتو را انتخاب کرده است.

 

مالنا با سه اتفاق هم زمان آغاز می شود. رناتو صاحب دوچرخه ای می شود، مالنا را می شناسد، و موسولینی علیه فرانسه و انگلستان اعلان جنگ می کند. هرچند دوچرخه نمادی از خود ارضایی به شمار می رود و برای رناتو واقعه شناختن مالنا مهم تر از وقوع جنگ است، اما برای تورناتوره چنین نیست و از همین نماد در جهت دیگری استفاده می کند. رناتو یک موسولینی کوچک است و در طول فیلم چند بار به این مسئله اشاره می شود . این اعلان جنگ او علیه هجوم بی وقفه امیال درونی است که در نهایت به عشقی ناکام و افلاطونی منتهی می شود و هوس در وجود او جایش را به چیزی والاتر می دهد. در واقع رناتو نجابت روح و صفای قلب ، یعنی خصوصیاتی را که خود واجد آن است، در وجود مالنا فرافکنی می کند.

 

اکثر شهروندان کاستلکوتو (غیر از پدر چپ گرای رناتو) در فیلم ستایش گران دوچه(پیشوا) تصویر شده اند که اعلان جنگ آنها را به هیجان آورده است. در واقع کاستلکوتو نمادی از ایتالیاست و سرنوشتی که تورناتوره برای مالنا- این فریب خورده باشکوه -  رقم می زند، معادل سرنوشت ایتالیا به طور عام و سیسیل به طور خاص است. جامعه ای که سایه سیاه انقلابی از راست بر آن افتاده و در آن ، زنا هم به یک عرف بورژوازی تبدیل شده است. رابطه ای که زنان شهر بر وجود آن میان جینا – تنها روسپی شهر – و یکی از افراد مرفه آن جا صحه می گذارند. این رابطه زاییده سیاستی بر مبنای خاک، گوشت و خون است که بر اولویت غرایز پافشاری می کند، گونه ای از صور خام داروینیسم اجتماعی که در ترکیب با مرام"ملت برتر" دکترین فاشیسم را تشکیل می دهد.

 

ساختار فیلم با تاکید بر حرکت های دوربین(تراولینگ، پن و ترکیبی از همه این ها با استفاده از کرین) و قطع های مناسب هر چند جنبه ای تغزلی یافته اما از قضاوت در باره اشخاص در نمی گذرد و هم چنان که جنگ پیش تر می رود، حفظ وقار گوشه گیرانه ای را که مالنا سر سختانه در نگه داشتن آن می کوشد ، به واسطه فقر و محرومیت روز افزون دشوارتر تصویر می کند و تلاش های بیهوده شخصیت ها برای فراتر رفتن از واکنش های شرطی  می پردازد تا مکانیسم متاثر شدن از ارزش های غالب زمانه را آشکار و تسلیم ناخودآگاهانه و مازوخیستی گونه مالنا را پذیرفتنی کند.گویی مالنا به خاطرپشتیبانی از معیار های طبقه اجتماعی اش خود را گنهکار می داند و به قربانی شدن در راه مردی گری(Machismo) تن می دهد و به سوی درونی تر شدن هر چه بیشتر گام بر می دارد.

 

مردی گری که نماد جنبش قدرت پرست فاشیستی است و زمانی که شهر بمباران می شود، تماشاگر دوست دارد این مکافاتی برای مردم در ازای رفتار شریرانه شان با مالنا باشد.اما تورناتوره با قربانی کردن پدر مالنا نگاهی بس گسترده تر و توام با طنز اختیار می کند و پرده را از آدم های کوته فکری پر می کند که رفتاری وحشتناک دارند، اما قابل چشم پوشی هستند، یعنی اتفاقی که برای ایتالیای پس از موسولینی می افتد و باعث می شود ایتالیا به سرعت جایگاهش را در جامعه جهانی بازیابد، با این همه احساس شرمندگی حاصل از همکاری با فاشیسم هنوز نزد ایتالیایی ها عمومن و فیلمسازان خصوصن باقی است.

 

مالنا از این دیدگاه، بیان این اعتقاد است که مردم می توانند قلبا عوض شوند و ما را به این که در نهایت، خوبی می تواند از بدی برخیزد ، امیدوار می کند. اما فیلمساز از تاختن به کلی مسلکی سیاسی ایتالیایی ها هم غافل نیست، کسانی که با حرکت فاشیستی همراه و سپس به راحتی از آن جدا می شوند. مانند رهبر پیراهن سیاهان شهر که پس از ورود متفقین و بازگشت نینو، تمامی گذشته خویش را انکار می کند و از دست درازی به یک معلول جنگی هم ابایی ندارد، چون در جامعه ای سرشار از تناقض زندگی می کند. جامعه ای که مانند دوچرخه رناتو که فرمانش انگلیسی، پدالش فرانسوی، ترمزش نامعلوم و زنجیرش سیسیلی است، زنجیری که به مثابه اندیشه اجتماعی برگرفته از کاتولیسیسم عمل می کند، یعنی پیوندگر و راه انداز و راه حل فاشیسم یرای حل تعارض های اجتماعی که در صحنه زنده زنده سوزاندن مورچه با ذره بین توسط پسران هم سن و سال رناتو متجلی شده و با دعا و استغفار پایان می پذیرد و یا استناد وکیل شیاد در محکمه به این جمله : " صدای مردم، صدای خداست".

 

رناتو نیز با وجود داشتن پدری چپ گرا، از جانب مادر به کاتولیسیسم وابسته است و برای حفظ مالنا شمعی در برابر مجسمه قدیسی روشن می کند. اما  پس از نومیدی حاصل از مشاهده سقوط مالنا به نشانه گریز از وابستگی دست مجسمه را به تلافی دست و دل شکسته خود می شکند. مالنا نیز اسیر این وابستگی هاست و پس از رسیدن خبر مرگ شوهر در جبهه ، در مراسمی مذهبی با لباس و هاله نوری مریم گونه ظاهر می شود، مریمی غمگین که به سوی قربانگاه می رود.رناتو در مسیر خود برای رسیدن به مطلوب مجسمه دیگری را نیز می شکند و آن سردیس موسولینی است که پدرش دو نیمه شدن آن را شرط پوشیدن شلوار بلند(نشانه بلوغ و مردانگی) قرار داده است.

 

در نقطه مقابل رناتو ، مالنا قرار دارد که زندانی زنانگی و عاطفه خانوادگی است و در بند حسادت و نیاز به مردانگی که طبیعت از او دریغ کرده و فرهنگ او آن را می ستاید.

 

تورناتوره به قصد هجو این وضعیت، مردان شهر را سطحی، بی احساس و ناتوان از درک خویشتن واقعی مالنا و خشن و مقتدر تصویر می کند و دیدگاه آنان را درباره یک رابطه موفق میان یک زن و مرد به سخره می گیرد(زن منفعل و مرد سلطه جو) و از این رهگذر قصه های عاشقانه احساساتی مطلوب جامعه را نیز هجو می کند، چون رناتو نیز به عنوان شخصیتی عاجز از بخشیدن عشقی بسنده تصویر می شود که در گریز از خویشتن به سوی "نا به هنجار"(فتیشیسم) می رود.گویا ترین صحنه برای القای این مهم، صحنه عبور مالنا از خیابان اصلی شهر است که رناتو شاهد اظهار ارادت رقبای بزرگ سال خویش از چپ و راست می شود و مالنا گویی رناتو را هرگز نمی بیند و از کنارش بی تفاوت رد می شود.احساس ناتوانی که در این جا بر چهره ي رناتو نقش می بندد، وصف ناشدنی است. و دیگر بار پس از برخاستن از بستر بیماری که مشتاقانه به قصد دیدن مالنا محکم پدال می زند، اما موتورسیکلت سروان کادیی به سرعت از کنارش می گذرد و او را مبهوت به جای می گذارد.

 

مالنا در زیر ظاهری نوستالژیک، جوابیه ای بر فیلم وقیحانه و فریب کارانه زندگی زیباست(روبرتو بنینی) است و تفکر جمعی خطرناک و ریاکارانه ای را که باعث شد ایتالیایی ها در ابتدای جنگ به فاشیسم ایمان بیاورند و در پایان جنگ برای فاتحان بیگانه کشورشان-آمریکایی ها- ابراز احساسات کنند، محکوم می کند.هم  مالنا و هم مردم شهر در دو زمان مختلف به خاطر همخوابگی و مصالحه با دشمن گناهکارند، ولی تنها مالنا مجازات می شود، آن هم به دست کسانی که کمتر از او گناهکار نیستند.حتی فریاد های هیستریک و دردآلود مالنا رو به مردم (به خصوص مردها، چون زنان بیش تر به دلیل زیبایی اش از او انتقام می گیرند) قادر به بازگرداندن قدرت تفکر آنان نیست، چون هنوز اسیر حرکتی توده ای هستند. فریاد مالنا، فریادی است که تورناتوره (بر خلاف بنینی) بر سر هم میهنانش می کشد تا به آنان یاد آوری کند که فاتحان کشورش نیز راهی جز فاشیست ها نرفته اند. صحنه های ورود نینو به دهکده و مراجعه اش به ستاد متفقین ، دلیلی واضح بر این ادعاست، چون متفقین هم جز فحشا و مصرف زدگی چیزی برای آنها به ارمغان نیاورده اند و اینک امثال مالنا، که از غم نان خود را به آغوش دشمن انداخته بود، پا به بستر فاتح مغرور گذاشته اند  و افسوس که تعدادشان فزون تر است.

 

مالنا قصه سفر رناتو از کودکی به بلوغ و داستان زنان و مردانی است که با آشنایی عمیق و درک متقابل ، می توانند کامل شوند. فیلم درباره تجربه های رناتو در طول جنگ است. او شاهدی خاموش بر رفتار تقریبا تمامی اهالی شهر و مالنا است. اما آن چه می آموزد درس هایی درباره شجاعت و لزوم ایستادگی در برابر سلطه طلبان است، حتی زمانی که تعدادشان بیشتر باشد.همانند درگیری او با هم کلاسی هایش بر سر دفاع از پاکدامنی  مالنا که در صحنه ای زیبا با بازسازی نبردی گلایادتوری در عالم خیال به اوج می رسد. چون مالنا برای رناتو چیزی بیش از یک  ایده آل و کمال مطلوب است، او شمایلی متعلق به رویاهای سینمایی اوست(همچون موسولینی که عاشق فیلم های حماسی درباره مجد و عظمت رم باستان بود) و هنگامی که رناتو مجبور می شود رنج و سازش های او را به خاطر بقا ببیند، مجبور می شود او را همچون انسانی واقعی بنگرد و در این مرحله است که تکامل می یابد و به مردانگی نزدیک می شود. یعنی زمانی که زندگی مالنا، درک رناتو از دنیای پیرامونش و در مقیاسی بزرگ تر خود دنیا را به هم ریخته و معصومیت ایتالیا نیز به موازات از دست رفتن معصومیت مالنا و رناتو از دست می رود. نقطه پایان سفر رناتو، صحنه پرتاب صفحه گرامافون"عشق من آلوده نشدنی است"(Ma L,Amore NO) به دریا پس از فرار مالنا از شهر است، نقطه رهایی رناتو از شیدایی جسمانی و جذابیت اثیری مالنا و رسیدن به جان شیفته که در عشقی ناکام و انسانی متجلی می شود.

 

تورناتوره در وجود رناتو همانندی هایی با موسولینی قرار داده که در صحنه تماشای فیلم خبری موسولینی در سینما توسط رناتو(که در حال دستیابی به تجربه ای جنسی است) به اوج می رسد و با منتقل کردن رناتو به روی پرده و جایگزین کردن او به جای موسولینی این همانندی را کامل می کند، تا اندکی از معصومیت رناتو را به موسولینی ببخشد و او را به مثابه نماد یک جنبش توده ای مبتنی بر غریزه محکوم کند. چون موسولینی  نیز در پس رجزخوانی هایش ماجراجویی دو دل و همان گونه که او را می نامیدند، یک خرگوش پر سر و صدا بود. او نیز همچون رناتو ایده آلش را در میان فیلم ها(به خصوص گونه حماسی) می جست. و به همین دلیل لحظه های هیجان انگیز تاریخ ایتالیا در دوران او هیچ گاه از حالتی اپرایی خالی نبود. به همین دلیل ارجاع های سینمایی تورناتوره در بافت درونی مالنا جا می افتد و لحظاتی جادویی را پدید می آورد تا پیام سیاسی و انسانی اش را در زیر لایه ای از احساسات جای دهد و از تک بعدی شدن آن بکاهد. ولی نقطه اوج احساسی فیلمش را نیز آگاهانه و از روی شعور سیاسی شکل می دهد، یعنی زمانی که مالنا به همراه نینو به کاستلکوتو باز می گردد و همراه او از میدان اصلی شهر عبور می کند، مغرور اما با اعتماد به نفسی خدشه دار شده و نگران از پذیرفته نشدن در میان جمع و در میانه راه پایش می لغزد، اما به سرعت تعادلش را به دست می آورد و به راه خود ادامه می دهد. او سزاوار بخشش است، بخششی که در صحنه پایانی فیلم – در بازار – از سوی مجازات کنندگانش نثار او می شود، تا خود بخشوده شوند. این صحنه به پایان بندی کلاسیک نئورئالیستی ختم می شود که در آن مالنا و رناتو برای اولین بار کلامی با هم رد و بدل می کنند و سپس برای همیشه  از هم دور می شوند. صحنه ای که ادای دین تورناتوره به نئورئالیست ها است، کسانی که نقش موثری در پاک کردن رنگ فاشیسم از چهره ایتالیای شکست خورده داشتند.

 

اما اکنون زمانه دیگری است و تورناتوره سعی در هشدار دادن به نسل فراموشکار و کنش گریز امروز را دارد، چون شرایط سیاسی جهان فعلی تهدید به باز آفرینی شرایطی می کند که حاصل آن فاشیسم بود. تورناتوره  نشان می دهد که هنرمندی، ژرفای احساسی و شعور سیاسی را یک جا دارد. او حتی از نظر ساختاری نیز کاری مخاطره آمیز را با بهترین شکل به پایان می رساند، یعنی ترکیب دو رویکردی (نوستالژی و واقع گرایی) که اغلب با یکدیگر در تضادند و همدیگر را خنثی می کنند.آزمونی که در سینما پارادیزو و افسانه ١٩٠٠ نیز از آن سر بلند بیرون آمده بود.با این حال مالنا به دلیل فیلمبرداری درخشان لایوش کولتای و موسیقی به شدت رمانتیک انیو موریکونه و بازی جوزپه سولفارو و مونیکا بلوچی و روایت هر چند کهنه نما، ولی تغزلی و خاطره برانگیزش در یاد هر سینما دوست اصیلی ماندگار خواهد بود.

 

در پایان فیلم، رناتو از  مالنا، معصومیت و کودکی دور می شود و به سوی سرنوشتی نامعلوم پیش می رود. شاید این سرنوشت نسل امروز نیز باشد که در گریز از هنجارهای روانی و عقیدتی، در وضعیت پست مدرن گرفتار شده و ظهور مجدد فاشیسم تهدیدش می کند.نشانه های این ظهور مجدد در رویکردهای سینمای معاصر(مخصوصا دهه هشتاد و نود)در فیلم های فراخشن کسانی چون تارانتینو(سگدانی و داستان عامه پسند) ، و الیور استون(قاتلین مادرزاد) مشاهده می شود، فیلم هایی که به خشونت جاذبه زیبایی شناختی اعطا می کنند.

 

خوشبختانه سینما در گذر از این دوران، به خصوص در آستانه هزاره جدید که عصر بی کنشی هم خوانده می شود، واکنش ها و هشدارهایی هنرمندانه درباره این اوضاع از خود بروز داده که شکلات(٢٠٠٠، لاسه هالستروم) درباره لزوم تساهل و تسامح در دین و قلم پرها(٢٠٠٠، فیلیپ کافمن) درباره لزوم آزادی بیان و رهایی از استبداد، نمونه های شاخص و اثر گذار آن بوده اند.

نویسنده و کارگردان : جوزپه تورناتوره، بر اساس داستانی از لوچانو وینچنزونی .
▪ مدیر فیلمبرداری : لایوش کولتای .
▪ تدوین : ماسیمو کواگلیا .
موسیقی : انیو موریکونه .
▪ طراح صحنه : فرانچسکو فره گری .
▪ بازیگران : مونیکا بلوچی (مالنا اسکوردیاجوزپه سولفارو(رناتو آموروسو)، لوچانو فدریکو(پدر رناتو)، ماتیلده پیانا(مادر رناتو)، پی یترو نوتاریانی(پدر مالنا)، گیتانو آزوتیکا(نینو اسکوردیا).
▪ محصول ٢٠٠٠ ایتالیا و آمریکا،١٠٤/٩٢ دقیقه

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ