تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - ادبیات جهان
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش

 

نگاهی به مارسل پروست و " در جستجوي زمان گمشده"

 

مرگ يک بار رخ نميدهد...
زيرا همه ما هر روز چند بار ميميريم
هر بار که با آرزوها٬ عطوفتها٬ علايق و پيوندهای خود وداع می کنيم
می ميريم......................

هنگامي كه در مي يابيم،رنج بهترين چيزي است كه در زنده گي به آن بر مي خوريم، بدون انزجار و هم چون وسيله اي به مرگ مي نگريم."
(( مارسل پروست))

کیارش

اغلب ما دست کم یکی از آثار ادبی مارسل پروست را مطالعه نموده ایم. او نویسنده ای درون گراست، که در زمان حیاتش گذرهای گوناگونی از ساختار ادبی و گاه فلسفی زمانه اش داشته است. گاهی خود را آنقدر صرف ذهـنیات و تخلیات نزدیک به واقعیتش می نمود، که خوانندگان آثارش، نگاهی فراحقیقی به نوشته های او داشتند و این درست خلاف رئالیسم ِ آن دوره است. خیلی‌ها هم این ایراد را به او می‌گرفتند که با درگیرشدن در ذهن خودش ممکن است نتواند با خواننده‌ها ارتباط برقرار کند. که البته پروست می‌گوید با این شیوه، تفاوتی کیفی از برداشت نویسنده و خواننده از یک موضوع واحد به دست می‌آید و اجازه می‌دهد که از درون شخص ِ دیگری آگاه شویم آفرینش چنین اثر هنری، تنها راه کشف دوباره‌ی زمان از دست رفته است.

متن پيش رو، شرحي اجمالي از زندگي مارسل پروست و مجموعه كتابهاي "در جستجوي زمان گمشده" او مي باشد:

مارسل پروست در دهم ژوئيه 1871 در اوتوي در حومه شهر پاريس از پدري كاتوليك و پزشك و مادري يهود الاصل و ثروتمند به دنيا آمد.
حساسيت و شوخ طبعي و دلبستگي به ادبيات و هنر را از مادر آموخت. به دليل كم تواني جسمي و ضعف بيماري كه بر تمام زندگيش سايه افكند دوران نوجواني را در خانه گذراند و وقت زيادي را صرف تفكرات و تنهايي كرد.درسالهاي جواني مجذوب و سرگرم روان شناسي ، فلسفه ،ادبيات و زن بود. به ياري دوستانَ،آداب داني، فرهنگ و ثروت خانوادگي به محافل بالاي پاريس راه يافت. بقاياي اشرافيت فرانسه كه اساس آن جوهر هر كس را تبارش تعيين مي كند او را شيفته مي كرد.
ادبيات را بيشتر از فلسفه دوست داشت زيرا به نظرش ادبيات مي توانست به فلسفه لباسي فاخر بپوشاند و به كمك تخيل درخشانش كند.
به زيبايي بيش از حقيقت عشق مي ورزيد گرچه با تمام وجود به زودگذري دردناك آن واقف بود.
در ميان سالهاي 1903 تا 1905 پدر و مادرش را از دست داد و اكنون او مردي متمول بود و در دوران نقاهت پس از حمله بيماري مزمن تنفسي اش به موضوع رماني جديد انديشيد كه صرفا مجموعه اي از ماجراها و عشق هاي ساختگي نباشد كه مقداري خوشمزگي و لودگي چاشني اش شده باشد بلكه در پي مضموني فلسفي براي خلق اثر ادبي عظيم بود. زمان اصل و جوهر داستان شد.بارها و بارها به پاريس رفت بناها ،چشم اندازها و غروب خورشيد را در ذهن حك كرد. كتابهاي فرسوده و كهنه و موزه ها را در پي آداب و رسوم و اوضاع و احوال فرانسه سالهاي گذشته بررسي نمود.
در جستجوي زمان گمشده مجموعه اي ست شامل 11 كتاب با موضوعيتي پيوسته در عين حال مستقل از قبل و بعد.
كتاب به روايت اول شخص و مردي به نام مارسل كه در صفحه هاي آخر كتاب معلوم

 مي شود خود مارسل پروست است نقل مي شود.
در جستجوي زمان گمشده رمان برجسته قرن بيستم است كه از نظر هنري و ژرفا بر تنها رقبايش " ژان كريستف و اوليس" هم برتري دارد.
اين كتب ويژگي پايدار و خاص آثار هنري را در خود دارد. عام را در خاص نشان مي دهد و شايد هستي را نيز وصف كند. چرا كه در اينجا با توصيف يك مرد و يك طبقه ي اجتماعي، عصري را تصوير مي كند و زندگي انسان را مي ناميد.
در جستجوي زمان گمشده بيش از آن كه سرگذشت باشد چشم اندازي است از تصاوير برگزيده ي كه در مراحل گوناگون رشد و زوال آدمي نشان داده مي شود.
آنچه مي گذرد زمان است و آنچه نظاره اش مي كنيم خاطره است.
پروست مسحور تاثير گذر زمان بود. زمان كه مخرب و محافظ، پيوسته، فنا ناپذير و ذهني، اما به نحو سر سختانه اي واقعي است و كهنه را دور مي اندازد و نو را جاي آن مي نشاند. سطح را دگرگون مي كند. ولي بنيان را به حال خود وا مي گذارد. لحظه ها را بر حسب چگونگي حوادث و حالات آدمي كوتاه يا طولاني مي كند. از انسان شخصيت هاي متعدد و گاه متضادي مي سازد.
از طريق خاطره زمان را هم تسخير مي كنيم و هم تكميل. در برابر محو كنندگي فراموشي، ايستادگي مي كنيم. بار خاطره رابه دوش مي كشيم و شايد در هر ذره ذره وجود خود حفظ اش مي كنيم.
بدين گونه در لحظاتي كتاب پروست به نوشته هاي روان شناسانه مي ماند كه زندگي نامه و تاريخ اجتما عي عصر نويسنده بر آن پرتو افكنده است.
او متوجه جنبه ي حمايت گرايانه ي دروغ در هر "من" در برخورد با "من" هاي رقيب، مضطرب و خصمانه ي پيرامون خود بود. و در جايي مي گويد: دست كم در جوامع متمدن "دروغ" براي انسان ضروري و اساسي است. ما در طول زندگي به ويژه به كساني كه دوستمان دارند دروغ مي گويم.
در جلد نهم توصيفي دقيق و بي رحمانه از عشق يك مرد است.مردي پرشور،سلطه جو، خودخواه، غير قابل اتكا و دمدمي مزاج.
مجلدات پنجم و ششم با نام "گذرگاه گارمانتها" با توصيف اختلالت اشرافيت از دور خارج

شده ي بوربون ها و بناپارتيست ها از اوضاع طبقه ي سخناني بازگو مي كند. ضيافتهاي اشرافي، عمارات، رفتارهاي دنياي به ظاهر مجلل آن دوره به تصوير مي كشد و در تمام صحنه هاي داستان مي كوشد به خواننده منتقل كند كه از اين قشر و نوع زندگي چيزي جز ابتذال و بي مايگي، فخرفروشي و خود بيني و لودگي كاري ساخته نيست.
گذر از جلد هاي هفتم و هشتم مانند بيرون ماندن از اتاق پذيرايي دوشس ها و گام نهادن درون فاحشه خانه هاي "منحرفان جنسي" است كه عنواني اين چنيني را نيز داراست. كه خواندن اين بخشها توصيه نميشود.
جلد دهم و يازدهم سير بازگشتي به عقب را داراست و اين كه مارسل مي خواهد دنيايي كه با جاه طلبي هايش در زنداني (جلد نهم) ويران كرده را باز سازي كند و....
با جلد يازدهم اين شاهكار بي نظير پايان مي يابد و شايد آغاز مي شود.
و سر انجام در هجدهم نوامبر 1922 دست از جستجوي زمان گمشده مي كشد و به خاطره ها مي پيوندد.


مارسل پروست
مارسل پروست با نام کامل والنتین لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (زادهٔ ۱۰ ژوئن درگذشت ۱۸ نوامبر نویسندهٔ معاصر فرانسوی است.

زندگی


مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس  در اوتوی (امروزه حومهٔ «پاریس به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس و مادرش ژان وی فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس  ۱۸۷۳ متولد شد.
پروست در سال ۱۸۸۰ برای نخستین بار دچار حملهٔ بیماری آسم شد. وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد.
در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشراف‌زادهٔ لهستانی آشنا شد که در جستجوی یکی از الگوهای ژیلبرت سوان بود.
در خلال سال‌های
۱۸۸۸-۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱-۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام Revue Lilas همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد.
مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامه‌ای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان «برگوت» نویسنده‌است) می‌نویسد که از چهار سال پیش کتاب‌های او را حفظ کرده‌است.
در ماه نوامبرسال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدری‌اش در «ایلیه» (الگوی کومبره در جستجو) درمی‌گذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نام‌نویسی کرد.
در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بطور نامرتب در کلاس‌های «آلبر سورل» و «آناتول لوروا بولیو» در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاس‌های «برگسون» در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با «ژان پوکه» (یکی دیگر از الگوهای ژیلبرت سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در «کابور» (یکی از الگوهای «بلبک» در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیت‌های ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ
le Banquet شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشی‌ها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد.
در رفت و آمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به «کنتس لور دوشنیه» (یکی از الگوهای «دوشس دو گرمانت») دلبسته شد.
در سال ۱۸۹۳ با «کنت روبر دو مونتسکیو  (از مشخص‌ترین الگوهای «بارون وشارلوس) و «کنتس گرفول» (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بی‌اعتنا را نوشت که می‌توان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد.
سال ۱۸۹۴ رفت و آمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با «رینالدو هان ۱۹۴۷-۱۸۷۴

 

موسیقی‌دان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل می‌گیرد. در آوریل این سال با «اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقه‌ای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانهٔ مازارن پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی را ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان «ژان سنتوی» آغاز شد.
در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رینالدو هان برای آنها آهنگ ساخته‌بود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب «خوشی‌ها و روزها»ی وی با مقدمه‌ی‌ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
در فوریهٔ سال ۱۸۹۷ با ژان لورن روزنامه‌نگاری که پروست را به همجنس‌گرایی متهم کرده بود، دوئل سال ۱۸۹۹ آغاز علاقهٔ پرشور پروست به آثار «جان راسکین  هنرشناس  انگلیسی است. او ترجمهٔ تورات آمیین راسکین را در همین سال آغاز کرد.
در سال ۱۹۰۰ پروست از کتابخانهٔ مازارن برکنار می‌شود.
او در ژوئن سال ۱۹۰۲ ترجمهٔ تورات آمیین را به پایان رساند.
مقالات پروست دربارهٔ سالن‌های پاریسی برای روزنامهٔ «فیگارو» در سال ۱۹۰۳ آغاز می‌شود. در نوامبر همان سال پدر پروست از دنیا رفت.
سال ۱۹۰۴ تورات آمیین منتشر شد.
در ماه سپتامبر سال ۱۹۰۵ مادرش را نیز از دست داد و در ماه دسامبر، در بولونی سورسن زیر نظر دکتر سولیه بستری شد.
سال ۱۹۰۶ در آپارتمان شمارهٔ ۱۰۲ بولوار هوسمن ساکن شد. دیوارهای اتاق خوابش را با لایه‌ای از چوب‌پنبه پوشاند تا سر و صدای بیرون در آن رخنه نکند. ترجمهٔ کنجد وسوسن‌ها اثر راسکین را منتشر کرد.
پروست در ژانویهٔ سال ۱۹۰۸ نگارش جستجو را آغاز کرد.
سال ۱۹۰۹ او هر گونه رفت و آمد را کنار گذاشت و یکسره به نوشتن پرداخت. نخستین نگارش عشق سوان در همین سال به پایان رسید.
در سال ۱۹۱۲ بخش‌هایی از جستجو در روزنامهٔ فیگارو چاپ شد.
سال ۱۹۱۳ پس از شکست تلاش‌های بسیارش برای قبولاندن اثر به چند ناشر، سرانجام انتشارات برنار گراسه می‌پذیرد که «در جستجوی زمان از دست رفته» را در سه جلد به خرج نویسنده چاپ کند. «طرف خانه سوان» در نیمهٔ دوم نوامبر منتشر شد.
در ماه اوت سال ۱۹۱۶ از انتشارات برنار گراسه جدا شد و حق چاپ جلد دوم اثر خود را به گالیمار واگذار کرد.
در سال ۱۹۱۸ پروست مقدمه‌ای برای گفته‌های نقاش نوشتهٔ ژاک امیل بلانش نوشت. در ماه ژوئن «در سایهٔ دوشیزگان شکوفا» و مجموعه مقالات
pastiches et Melamges
چاپ شد. در ماه نوامبر جایزهٔ ادبی گنکور به «در سایهٔ دوشیزگان شکوفا» تعلق گرفت. پروست ناگهان معروف می‌شود.
او در سال ۱۹۲۰ بخش اول «طرف گرمانت»، در سال ۱۹۲۱ بخش دوم «طرف گرمانت» و بخش اول «سدوم و عموره» و در سال ۱۹۲۲ بخش دوم «سدوم و عموره» در سه جلد را چاپ می‌کند. در میانهٔ اکتبر این سال پروست به برونشیت دچار شد و روز هجدهم نوامبر جان سپرد.
پس از مرگ وی، در سال ۱۹۲۳ «اسیر» در دو جلد، در سال ۱۹۲۵ «گریخته» در دو جلد، در سال ۱۹۲۷ «زمان بازیافته» در دو جلد، در سال ۱۹۵۲ رمان «ژان سنتوی» در دو جلد و در سال ۱۹۵۳ اثر ناتمام «علیه سنت بوو» به چاپ رسید.


 

عقايد مارسل پروست

جامعه‌ای که پروست در آثارش معرفی می‌کند، شامل طبقه‌ی اشراف و طبقه‌ی متوسطی است که با اندوخته‌شان از زمان انقلاب، زندگی مرفهی در سطح اشراف دارند. البته همین محدودبودن ِ طیف ِ اجتماعی، باعث شده که پروست، خیلی عمقی درون آن‌ها را بکاود در این جامعه، تنها قانونی که به نظر می‌رسد اعتبار مطلق داشته باشد، آنی است که پروست در کتاب در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا، آن را قانون تحوّل مدام "کالئیدوسکوپ جامعه" می‌نامد؛ یعنی که هیچ چیز ثابت نیست و با گذشت زمان همه‌ی پیش‌داوری‌های کنونی محو می‌شود و البته پیش‌داوری‌های تازه‌ای جای آن‌ها را می‌گیرد.مذهب در آثار او جایی ندارد و کلیساها، جز در مواقعی که ارزش زیبایی‌شناختی دارند، ترسیم نمی‌شوند.

عشق:

پروست، بیشتر از اینکه به جنبه‌های فیزیکی ِ عشق بپردازد، به قسمت‌های روانی آن توجّه می‌کند.یعی از نظر او، عشق زمانی به شوری درونی تبدیل می‌شود که خواهش‌های تن، رنگ باخته باشند حسادت عاشق، برای تن معشوق نیست؛ برای ترس از این است که معشوق، دغدغه‌ی فکری دیگزی غیر از عاشق داشته باشد .

مرگ و عشق:

پروست، عشق را مانند ِ یک بیماری می‌داند؛ مانند ِ یک تب . یک بیماری که بالاخره درمان می‌شود و در واقع می‌میرد. و دلیل آن هم چیزی جز جدایی عاشق و معشوق نیست "عشق زمانی می‌میرد که به آتش تب، سوخت نمی‌رسد

خاطره و حافظه:

قسمت بزرگی از حافظه‌ی ما، در وسایلی است که با آن‌ها سر و کار داریم یا داشته‌ایم. این نظر پروست است و به آن حافظه‌ی غیر ارادی می‌گوید. راوی ِ "در جستجو..."، با خوردن یک شیرینی ناگهان شادمان می‌شود؛ و یادش می‌آید که این شادمانی مربوط به زمان کودکی است: هنگامی که به خانه‌ی "عمه لئونی" می‌رفت و از او شیرینی‌هایی مانند ِ آن را می‌گرفت. در واقع اشیای اطراف ما، نگه‌دارنده‌ی گذشته‌های دورند نکاتی که پروست به آن‌ها اشاره می‌کند، مخصوص ِ ذهن ِ خودش اَند.خاطره‌ها، تشبیهات و ...

و این درست خلاف رئالیسم ِ آن دوره است. خیلی‌ها هم این ایراد را به او می‌گرفتند که با درگیرشدن در ذهن خودش ممکن است نتواند با خواننده‌ها ارتباط برقرار کند. که البته پروست می‌گوید با این شیوه، تفاوتی کیفی از برداشت نویسنده و خواننده از یک موضوع واحد به دست می‌آید و اجازه می‌دهد که از درون شخص ِ دیگری آگاه شویم آفرینش چنین اثر هنری، تنها راه کشف دوباره‌ی زمان از دست رفته است

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ