تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - درباره اسطورها
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

گيلگمش و انكيدو

 

يادداشت : كيارش

اهميت اسطوره در فرهنگ ملل  جهان ، كه ريشه در نگرش و طرز تفكر اجتماعي مردمان هر ديار دارد،براي من و خيلي هاي ديگر، بسيار با اهميت مي باشد. ما از كودكي با اسطوره ها آشنا مي شويم ، و خود نيز در طي رشد عقلاني و جسمي ، اسطوره سازي نيز مي نماييم. شايد روزگاري  پدر براي ما اسطوره ي قدرت و اقتدار و مادر نيز اسطوره ي مهر و گذشت بوده باشد. (و شايد هنوز هم).اسطوره ها زمان خاصي ندارد و ازگذشته تا اكنون وجود داشته اند. چندي پيش در خصوص اسطوره ها در حال مطالعه بودم كه يكي از دوستانم لوح فشرده اي را در اختيار من گذارد ،كه مطالب ارزشمندي درباره ي اسطوره ها و نقش آنها در باورها و زندگي مردم درآن وجود داشت،. مطلب پيش رو كه فشرده اي  مربوط به « گيلگمش» كهن ترين اسطوره ي كره ي خاكي مي باشد،يكي از مطالب مندرج در آن بود كه من حيفم آمد كه در خواندن اين مطلب جالب ، با شما شريك نشوم. «گيلگمش» محبوبترين قهرمان سراسر بين النهرين بود. بدون شك اين اثر شاهكار ادبيات آشوري – بابلي و يكي از زيباترين منظومه هاي حماسي جهان است.  بنابراين متن زير را كه به اسطوره ي «گيلگمش» مي پردازد، با يكديگر  این متن خواندنی را مروري مي نمائيم.

( كيارش- زمستان 86 -کمی مانده به سال نو )

 

اسطوره‌ی گيلگمش كه به قولی كهن‌ترين اسطوره‌ی جهان و حدود چهار هزار سال عمر دارد ، داستان تكامل و رنج و به پوچی رسيدن انسان است. آنچه باعث امتياز اين اسطوره بر ديگر اساطير جهان می‌شود ، ضرب آهنگ فلسفی آن است كه در هر بخش با طنينی ديگر ذهن انسان امروز را درگير می‌كند وگرنه ظاهر داستان از بافت ساده‌ای برخوردار است و مانند هر اسطوره‌ی ديگر بر پايه‌ی وقايع ناباورانه قرار دارد.

گيلگمش آفريده‌ای است خدا- انسان، بدين معنی كه دو سوم او آفرينش خدايی دارد و يك سوم انسانی. پس می‌توان گفت او واسطه‌ای است ميان خدا و انسان. وی با ستمكاری و خود كامگی بسيار بر سرزمين اوروك (Uruk) فرمانروايی می‌كند و چون چيزی بجز خوردن و نوشيدن و هوسرانی و ستمكاری نمی‌داند ، همه‌ی چيز‌های خوب را برای خود می‌خواهد. از اين رو دختران و زنان را از پدران و همسرانشان می‌ربايد و ميان خانواده‌ها آشوب و اندوه بوجود می‌آورد ، بطوريكه مردم اوروك از ستم او به جان می‌رسند ، پس نزد خداوند می‌روند و از او می‌خواهند تا موجود ديگری را بيآفريند كه در مقابل گيلگمش از آنان دفاع كند.

خداوند می‌پذيرد و انسانی به نام انكيدو (Enkidu ) می‌آفريند وبه زمين می‌فرستد. آن دو پس از ديدار ، ابتدا با هم می‌جنگند اما بعد از آن با هم دست دوستی و مهر می‌دهند و بر آن می‌شوند كه تا پايان از يكديگر جدا نشوند. از آن پس با هم يگانه می‌گردند چونان يك روح در دو جسم.
كم كم گيلگمش در كنار انكيدو كه روانی آرام و شكيبا دارد ، خوی ستمكارانه‌ی خود را ترك می‌گويد و تصميم می‌گيرد با ياری وی به جنگ غول شروری به نام خوم بابا = هوم بابا (
Humbaba) برود كه از مدت‌ها پيش باعث وحشت و نگرانی مردم سر زمينش شده است. اما پس از پيروزی در راه بازگشت انكيدو بر اثر نفرين ايشتر (Ishtar) كه از حوادث جنبی داستان است ، بيمار می‌شود و پس از چند روز در منتهای رنج می‌ميرد.

بعد از مرگ انكيد و نخستين رنج بر گيلگمش كه اكنون ديگر خوی انسانی يافته ، آشكار می‌شود. او به حقيقت مرگ پی می‌برد و به دردمندی‌های انسان هوشيار می‌گردد. پس در حالی كه لحظه‌ای از اندوه مرگ همزادش انكيدو غافل نمی‌ماند و همواره برايش مرثيه‌های غم‌انگيز می‌خواند ، در جستجوی راز جاودانگی و بی مرگی بر می‌آيد. سفر‌های بسيار می‌كند وبا آفريده‌های گوناگون روبرو می‌شود و از آن‌ها راز ناميرايی را می‌پرسد ، همه به او می‌گويند كه مرگ سرنوشت محتوم بشر است و بهتر است به جای اينكه به مرگ بيانديشد اين چند روزه‌ی زندگی را به شادی بگذراند. اما گيلگمش نمی‌پذيرد. سر انجام با رهنمود پيری كه راز جاودانگی را می‌داند و پس از گذر از آب‌های مرگ زا ، گياه جاودانگی را از ژرفای اقيانوسی به دست می‌آورد ، اما آن را نمی‌خورد بلكه بر آن می‌شود گياه را به اوروك برده و با مردم سر زمينش در آن شريك شود. ولی ماری در يك لحظه از غفلت او استفاده می‌كند ، گياه را می‌ربايد ومی خورد و پوست می‌اندازد و جوان می‌شود. (از اين رو در فرهنگ نماد‌ها ، مار نماد جوانی و ناميرايی است)«رمز‌های زنده‌ی جان» نويسنده، مونيك دو بوكور ، ترجمه‌ی دكتر جلال ستاری ، چاپ اول ، ص 41.) {در صورت امكان مطالعه بفرماييد-كيارش}

آنگاه گيلگمش خسته ، سرشار از بيهودگی و اندوهناك از سفر ناكام خود به اوروك باز می‌گردد. به نزد دروازه بان مرگ می‌رود و از او می‌خواهد كه انكيد و را به وی نشان دهد تا راز مرگ را از او جويا شود. دروازه بان سايه‌ای از انكيدو را به وی می‌نماياند سايه با زبانی نا مفهوم ميرايی انسان و غبار شدنش را برای او باز می‌گويد. آنگاه قهرمان به پوچی رسيده به سرنوشت خويش تسليم می‌گردد بر زمين تالار می‌خوابد و به جهان مرگ می‌شتابد...

هر چند در اسطوره‌ی گيلگمش ظاهرا" خواننده با دو قهرمان: گيلگمش و انكيد و روبروست ، اما با توجه به آنچه گفته شد به جراًت می‌توان ادعا كرد كه آن دو بجز يك تن نيستند. دو نيمه‌ی همزاد كه يكد يگر را كامل می‌كنند. گيلگمش نيمه‌ی مرد يا روان مردانه است و انكيد و نيمه‌ی زن يا روان زنانه. چنانكه خود اسطوره هم بارها به سرشت زنانه يا روان زنانه انكيدو هم از نظر ظاهر و هم از نظر كنش و منش اشاره دارد. اسطوره می‌گويد:
انكيدو موهايی بلند چون زنان دارد كه مثل موهای نيسابا (
NISABA ) ايزد بانوی حبوبات يا الهه‌ی ذرت ، گندم و جو موج می‌زند

نام انكيدو نيز اشاره‌ای روشن به اين موضوع دارد. انكيدو از سه بخش بوجود آمده : ا ن(= خدا) ، كی(= زمين) ، دو(= آفريده).

در حقيقت انكيدو نماد زمين است. در فرهنگ نمادها زمين به علت باروری ، شكيبايی ، زايندگی و مهربانی و فروتنی نماد زن وآسمان به علت غرند گی ، توفند گی و قدرت نماد مرد دانسته شده ، چنانكه مولا نا هم در يكی از غزل‌های خود به اين مسًله اشاره دارد و می‌گويد:
زمين چون زن ، فلك چون شو خورد فرزند چون گربه
من اين زن را و اين شو را نمی‌دانم ، نمی‌دانم....
غزل 1439 ، كليات ديوان شمس

 

انكيد بيمار می‌شود و گيلگمش كه اكنون به شكل انسانی بايسته در آمده ، تلخی رنج و

بن بست راز مرگ را در می‌يابد و حتا بر مرگ همزاد خويش درد مندانه می‌گريد و مرثيه‌های اندوهبار می‌خواند. از آن پس ذهنيتی فلسفی می‌يابد و گرفتارپرسش‌های بسياری می‌شود كه ذهن او را احاطه كرده اند و از همين زمان است كه آوارگی‌های او آغاز می‌گردد. آ نگاه در جستجوی گياه جاودانگی بر می‌آيد و آن را نه فقط برای خود - بلكه برای تمامی مردمش - می‌خواهد. او بر آن می‌شود كه گياه را به اوروك آورده و بكارد تا بد ينسان پيران را از نگرانی مرگ رهايی بخشد ، زيرا اكنون كه بيهودگی زندگی را در يافته و خود را از مرگ ناچار می‌بيند به جاودانگی معنوی - برجای نهادن نام نيك - دل می‌سپارد اما تمامی تلاش او در اين راه هم بيهوده می‌ماند ، سرانجام قهرمان خسته به پوچی می‌رسد و به مرگ چاره ناپذير تسليم می‌شود.

اسطوره‌ی گيلگمش نخستين داستان تراژيك حماسه‌ی انسان و غم بزرگ اوست كه در موجی از ترديد‌ها ، سرگردانی‌ها ، اندوه‌های انسان و عشق او به بودن ، ماندن و اينهمه تلاش‌های نافرجام شناور است. و گيلگمش قهرمان تنهايی‌هاست كه آگاهانه از خدايگونگی خود چشم می‌پوشد و بسوی تكامل انسانی و نهايت مرگ می‌رود. و در حقيقت پيش از آنكه خيام و كامو و كافكا و... و... به پوچی برسند ، ياس فلسفی را در می‌يابد و پوچی هستی را آزمون می‌كند.

داستان «گيلگمش» يكي از مشهورترين منظومه هاي حماسي است كه حدود چهار هزار سال از خلق آن مي گذرد. اين اثر كه درباره «گيلگمش» پنجمين پادشاه سلسله «اوراك» است، در سال دوهراز پيش از ميلاد بر روي دوازده لوح گلي و به خط ميخي نوشته شده است.

 

 

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ