تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - بانوی سینمای جهان (نوشته ی کیارش)
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

بانوی سینمای جهان  

اينگريد برگمن ملكه ي واقعي سينما

همواره نام بانوي سينما "اينگريد برگمن" با آقاي كارگردانان روشنفكر "اينگمار برگمان" بدليل مشابهت اشتباه مي شود.هر چند اين اشتباه است ،اما بازهم بدليل نزديكي (كلمات) است. هر دو آنها در جاي خود از ناموران پرده ي نقره اي و هنر هفتم هستند. من بعنوان يك بيننده فيلم همواره نقش آفريني اينگريد برگمن و كارگرداني اينگمار برگمان را ستوده ام.

البته قصد دارم كه مطلب پيش ِ رو را به ملكه واقعي سينما اختصاص دهم. ما در دنياي سينما هنرپيشه هاي  زن موفق را مي شناسيم مانند: كاترين هپبرن كه چهار بار برنده جايزه اسكار شده بود يا اليزابت تيلور، سوفيا لورن، ويويان لي  و.. كه در آن روزگار نقشهاي سينمايي خوبي را بازي كرده بودند از خود آثار زياد و بیاد ماندنی برجاي گذاشتند.

اليزابت تيلور در " گربه روی شیروانی داغ " سوفيا لورن در " ال سید " ويويان لي در"برباد رفته " با همبازیان مردشان مانند: پل نیومن ، ریچارد برتون ، کلار گیبل که از ناموران بودند .اما اين بانوي سوئدي سينما در اغلب زمينه ها از هنرپيشه هاي دوران خود متمايز است. او از شعور و درک ذاتی خود، به فهم بالایی از هنر  رسیده بود.نتیجه این شعور اجتماعی و هنری باعث ترقی سریع او در سینما گردید. بازی های حیرت انگیز او درفیلمهای ملودرام، با آن حسرتها و واکنشهای احساسی ،قلب همه را تسخیر می کرد. این تواناییها و قابلیتها او را از باقی هنرپیشگان متمایز مینمود. حتي اگر بخواهيم از نظر چهره او را در با ديگر هنرپيشه مقايسه كنيم ، او از ابتدا تا انتهاي دوران بازيگري از چهره ي واقعي خود (چه زیبا و چه شکسته) استفاده كرده است. زماني كه هنرپيشه هاي پا به سن گذاشته با انواع و اقسام عملهاي زيبائي سعي در پنهان كردن خود و سنشان داشتند،و از ظاهر شدن در اجتماع وحشت می کردند بانو اينگريد در فيلمهاي ، قطار" سريع السير" و مخصوصن "سونات پاييزي" كه اثري فلسفي و ماندگار از مشاركت دو اسطوره سينما (اينگمار برگمان كارگردان و اينگريد برگمن هنرپيشه) بود، با چهره اي شكسته و گيسهايي رنگ باخته آنچنان واقعي بازي و زندگي مي كند كه هرگز بيننده حسرت طراوت او را در فيلمي همچون " كازابلانكا" نخواهد خورد.

بمحض شنیدن نام اينگريد برگمن فیلم " کازابلانکا-مایکل کورتیس" و "همفری بوگارت" تداعی میگردد. این تجسم دور ازانتظار نیست زیرا اوج بازیگری  هر دو هنرپیشه را می توان در این فیلم رویت کرد. معصومیتی که در چهره (واقعن سینمایی) او دیده می شود نشانه ایی از پاکی ذاتی اش می باشد.نگاه های او و مکث های تعجب آمیزش همچون تصویری ماندگار در ذهن ما و در تاریخ سینما جاودانه خواهد ماند. من وقتی او را در فیلم  "ژاندارک" با آن شنل معروف سوار اسب می بینم ، بخوبی ابهت دختری شجاع دل را درک می کنم. هر چند از نظر من او در فیلم ژاندارک هم عالی بود، اما در خاطراتش از اینکه این فیلم را (کارگردانی ویکتور فلیمینگ) قبل از دیدن نسخه ی قدیمی ژاندارک به کارگردانی " کارل تئودور درایر" و بازیگری " رنه فالکونتی "، بازی کرده است بسیار ناراضی بود. او بدون هیچ تکبرو تظاهری نسخه ی قدیمی ژاندارک را با شکوه تر از نسخه ای که خود بازی کرده می داند. اینگرید توسط ارنست همینگوی برای بازی در فیلمی که بر اساس رمان "زنگها برای که بصدا در می آیند " دعوت شد تا مقابل گری کوپر بازی کند. او در این فیلم بخش دیگری از قابلیتهای خود را بروز کرد،و در حالی که موهای خود را تراشیده بود در آن فیلم ایفای نقش کرد.موفقیت این فیلم موجب دوستی و رفت وآمد خانواده او با همینگوی شد. 

 در یک گفتگوی مطبوعاتی خبرنگاری از وی پرسید:" آیا تصور نمی کنید اگر مردی بودید با همین درجه زیبایی در کارتان موفقتر می بودید ؟ " او سریعـن پاسخ داد:  من تنها  یک  زن هنرپیشه هستم که نقش هایی از زندگی را بازی می کنم، در حالی که زنان بسیاری هستند که با تبحرتمام این نقشها را زندگی می کنند. اینگرید قبل از ورود به امریکا ، که از طرف " دیوید سلزیک " دعوت شده بود،در کشور سوئد دارای خانواده بود همسراو یک دندان پزشک بود و آنها یک فرزند هم داشتند. ولی او پس از چندین سال که در امریکا زندگی کرده بود، طی یک تصمیم احساسی راهی ایتالیا شد.  او با دیدن فیلم " رم شهر بی دفاع " به کارگردانی "روبرتو روسلینی " علاقه مند گردید، و طی مکاتبه ای با وی ابراز علاقه کرد تا در فیلمی از او نقش آفرینی کند.وقتی روسلینی از او برای بازی در چند فیلم مانند: " سفر به ایتالیا " دعوت کرد،بین آنها رابطه ای عاشقانه برقرار گردید که نتیجه ی آن ازدواج با اینگرید برگمن شد.

او بعد از جدایی مجددن به امریکا و دنیای پر زرق و برق هالیوود بازگشت و برای نقش آفرینی در فیلم " آناستازیا " برنده جایزه اسکار شد.

اینگرید از طرف معروفترین کارگردانان زمان خودش دعوت به کار می شد،کارگردانانی که بسیاری از هنرپیشه های مطرح آن روزگار برای دعوت کردنشان لحظه شماری می کردندو در آن اوضاع شرایط اینگرید کاملن متفاوت بود، دعوتها و درخواستهای پیاپی برای او می رسید.در دو فیلمی که برای آلفرد هیچکاک بازی کرد" طلسم " و " بد نام " بترتیب با گریگوری پک و کری گرانت هم بازی بود که آن دو در زمانه خود سوپر استارهای مرد سینمای جهان بودند .او همواره در بهترین فیلمها با بهترین عوامل بهترین بود. درک صحیح او از فزیکش هرگز او را به ورطه سقوط  و ابتذال نکشاند و شخصیتی از خود بجای گذاشت که هرگاه آثارش را ببینیم همچنان تازگی و روانی نقشهایش به دل می نشیند.  

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ