نگارش در تاريخ توسط کیارش
بانو
مي آرايد
و نفس مي بخشد
تپشي
فراموش شده را.
بانو
نگاه مي دزدي
از جامه اي رقصان
در باد؟
شروه سيه دار
بر" بال مينا ت"
تا خاطره
نجوا كني ،
كه ديگر
اين چهارچوب
لايق شانه هايست
كه
بر گذرگاه هاي سخت
گلو به خنجر مي بخشيد
كدام نگاه
از وير مي برد
فرود آمدنت را
از نو زين
آنگاه كه
به درگاه زانو
خم مي كردي
با مشتي عطرِ
ميخكِ خشك
بر گردن.
حال
بر اين آستانه
سايه جاودانه دار
تويي كه
بر گذرگاه هاي
سبز
گلو به خنيا
مي بخشيدي.
****
ياد
نه چراغي در راه
نه دستي بر زانو
نه نوري از روزن
نه غباري در نورراه
كدام ياد را
يار دارم
در ناگزير راه ِ
نرفته ؟
نه چشمه اي بر سنگ
نه سنگي بر كوه
كدام زلالي را
لال مانم
در ناصافي آبِ
ننوشيده!؟

