همفري بوگارت متولد 1889 در شهر دفارست ايالت نيويورك امريكا است. او در خانواده اي بزرگ شد كه با هنر بيگانه نبودند. مادر او براي نشريات معروف تصويرگري مي كرد و پدرش هم يكي از جراحان ممتاز روزگار خودش بود.بوگارت مي خواست همچون پدر پزشك شود. او ابتدا وارد دانشگاه « بيل وارد » ماساچوست شد. پس از مدتي تحصيل ،بخاطر عدم رعايت قوانين ،از د انشگاه اخراج شد و به نيروي دريايي پيوست.
بوگارت در نيروي دريايي كه همزمان با جنگ جهاني اول بود ، زخمي شد و بر اثر آن لب بالايش فلج گرديد. اين عارضه علي رقم نقصي كه در صورت او ايجاد كرد، باعث جذاب شدن او در اداي كلمات شد. بوگارت بخاطر علاقه اش به نقش آفريني اش وارد تئاتر شد. ابتداي بازيگري او با نقش آفريني در چند تئاتر معمولي و قبول نقشهايي جزئي همراه شد. برخي او را فاقد استعداد بازيگري در تئاتر قلمداد مي كردند.اما بوگارت ادامه داد تا اينكه به سينما روي آورد . بوگارت بخاطر چهره ي سينمايي اش ، براي نقش آفريني در فيلم « بردوي اينطور است » انتخاب شد. پس از آن در چند نقش فرعي ديگر بازي كرد ولي بعلت نارضايتي مجددن به تئاتر بازگشت. چند سال بعد در سال 1936 در فيلم «جنگل سنگ شده » با كمك لزلي هاروارد ، اولين نقش اصلي خود را بازي كرد، و شخصيت تازه اي را به سينما معرفي كرد.
همفري بوگارت در طول 5 سال نزديك به سي فيلم كه اغلب آنها گنگستري بودند بازي كرد و نقش يك مرد آرام و گوشه گير را بخوبي بنمايش گذارد.
در سال 1937 ويليام وايلر او را براي بازي در فيلم « بن بست» دعوت كرد و بوگارت با اين فيلم در دنياي سينما تثبيت شد. او نقش يك گانگستر خطرناكي را بازي كرد كه پس از بازگشت به زادگاهش توسط مادره و معشوقه اش رانده مي شود و او در محله فقير نشين خود در نيوروك تنها مي گذارند. نقش آفريني بوگارت در اين فيلم باعث تحسين وي توسط منتقدان شد.او همچنان به نقش آفريني در چنين فيلمهايي ادامه مي داد( فرشتگان آلوده صورت 1938) و( دهه ي پرشور 1920- 1939) و ( آنان در شب مي رانند 1940) .
اما مشهوريت بوگارت با فيلم ( سي يراي مرتفع 1941) شروع شد اين فيلم تا قبل از( شاهين مالت 1941) به كارگرداني جان هيوستون ، بهترين فيلم بوگارت بود و او را تبديل به يك ستاره كرد. او نقش يك گانگستر مسن و سرخورده را بازي كرد كه ديگر دورانش سر آمده بود
فيلم شاهين مالت را خيلي ها به ياد دارند ، چون چندين بار از تلويزيون هم پخش شد. در اين فيلم كه بوگارت نقش كارگاه بد اخلاق و خشني به نام « سام اسپيد» را بازي مي كند كه در انتخاب بين وظيفه ي حرفه اي ومعشوقه ي دلداده اش ، اولي را برمي گزيند.
اما اوج هنرنمايي همفري بوگارت و شايد هم سينما ، فيلم زيبا و تاثير گذار « كازابلانكا » مايكل كورتيز بود. فيلمي رمانتيك و زيبا كه يكي از زيباترين و بهترين هنرپيشه هاي زن تاريخ سينما ، با او هم بازي بود ، يعني اينگريد برگمن. اين دو بهتر از آنكه در صحنه هاي فيلم ، بازي كنند ، زندگي نمودند. جادوي نگاه بوگارت را در اين فيلم بخوبي مي توان حس كرد. در اين فيلم كافه اي در شهر كازابلانكا ي مراكش به سرپرستي بوگارت در نقش «ريك» وجود دارد كه شاهد رو در رو شدن يك عشق نافرجام است. بازي عاشقانه ي بوگارت و اينگريد برگمن قلب بيننده ها را به تسخير در مي آورد.
( قبلن در مطلبي جداگانه با عنوان ملکه ی سینما» به اينگريد برگمن پرداخته بودم )
بوگارت با بازي در اين فيلم شخصيت جديدي ازيك مرد احساساتي ،عاشق و قدرتمند را به جامعه معرفي كرد. شخصيتي كه بسياري براي دست يافتن به آن در زندگي واقعي تلاش فراواني بخرج دادند.
بعد از كازابلانكا در فيلم ديگري از «هيستون » با نام ( اين زندگي ما 1942) بازي كرد و پس از آن در فيلم جنگي (صحرا 1943) به كارگرداني «زولتا كوردا » نقش آفريني نمود.
سال بعد نوبت به فيلم (داشتن و نداستن 1944) با كرگرداني « هوارد هاكز» رسيد كه بر اساس رمان معروف « ارنست همينگوي » ساخته شده بود.
بازي گيراي بوگارت در اين فيلم كه نقش مردي تك رو و مصمم و در عين حال هوسراني را داشت در كنار هنرپيشه ي زن فيلم « لورن باكال » باعث ازدواج آن دو شد.
فيلم بعدي بوگارت كه بسيازي از منتقدان آن را بهترين فيلم در ژانر كارگاهي مي دانند فيلم
( خواب ابدي 1946) به كارگرداني « هوارد هاكز» بود. در اين فيلم نيز همچون فيلم قبلي ، بازي بوگارت و كاكل باعث خلق صحنه هايي ماندگار شد. شخصيت «فليپ مارلو» كه بوگارت آن را بازي كرد، يكي از بهترين و مهمترين تيپهايي بود كه براي بوگارت ثبت شد.
در سال 1947 بوگارت كمپاني توليد فيلم خودش را با نام « سانتا پيكچرز» احداث كرد، و اولين فيلم را به نام ( گذرگاه تاريك با كارگرداني « دلمر ديوز» ) كليد زد.
در اين فيلم ما مدت يك ساعت چهره ي بوگارت را نمي بينيم و فقط صداي او را مي شنويم .
بوگارت نقش متهمي را بازي مي كند كه به اتهام قتل همسرش زندان شده بود و اززندان فرار مي كند. بعلت صورت باند پيچي شده ي اين فراري ، نگاه دوربين به معني نگاه او مي باشد.( در اين فيلم ما مجددن به قدرت دوبله پي مي بريم. انتقال حس كسي كه چهره اي از او نداريم و نمي دانيم در زمان اداي جملات چه حالاتي از خود به نمايش مي گذارد !!)
بوگارت در فيلم (گنجهاي سيه مارادره 1948 – هيستون) يكي از بهترين و متفاوت ترين نقشهاي خود را بازي مي كند. او نقش يك جوينده ي طلا را بازي مي كند كه حرص طلا و آرزوي بدست آوردن آن او را در برخورد با ديگر افراد گروهش به مرز جنون مي كشاند.
اين فيلم نيز از معدود فيلمهاي بوگارت است كه بصورت كاست و سي دي فراوان است!!!
دهه ي چهل براي بوگارت با بازي در فيلمي از « نيكلاس ري » ( به هر دري بزن 1949) و همچنين فيلمي از « هيسلر» به نام (توكيو جو 1949 ) در حالي به پايان مي رسد كه او به يك فوق ستاره در سينما بدل شده بود.
بوگارت در دهه ي پنجاه با متنوع كردن نقشهايش با فيلم ديگري از نيكلاس ري به نام
( مكاني خلوت 1950) كار خود را آغاز كرد. او در اين فيلم نقش فيلمنامه نويس موفق و عصبي را بازي مي كند كه مظنون به قتل دختر جواني است كه پيش از مردن با او ديده شده است. بوگارت در اين فيلم برخلاف شخصيت آرام و خونسرد قبلي اش ، چهره اي خشن و ملتهب را به نمايش مي گذارد.
بوگارت با بازي در فيلم ( قايق آفريكن كويين) در سال 1952 به كارگرداني جان هيستون و بازي مقابل « كاترين هيپورن» ستاره ي زن سينما موفق به دريافت جايزه « اسكار» مي شود.
او تا سال 1956 فيلمهاي ديگري نيز بازي كرد. فيلم كمدي ( ما فرشته نيستيم 1955) «مايكل كورتيز، وجه ديگري از توانايي بوگارت را نشان داد. آخرين فيلم او هم فيلمي از « مارك رابسن» با نام ( هرچه سخت تر زمين مي خورند ) بود كه نقش يك خبرنگار ورزشي را دارد.
سر انجام بوگارت در سن 68سالگي در سال 1957 در گذشت.

