تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - بوي عيدي بوي توت
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

چهارشنبه سوري , جشن آتش و نورو صدا
بوي آتش ودود و كنده سالهاست كه با صداي ترقه و نارنجك و سيگارت در هم پيچيده تا ميراث نامبارك ايستادگي در برابر آيين‌هاي مردمي را به گوش همگان برساند .سالهاست كه صداي دلخراش انفجار مواد منفجره ,صداي قاشقزن‌هاي آييني را در خود خفه كرده است.
برخي از نويسندگان و پژوهشگران بر اين باورند كه چهارشنبه سوري در تاريخ باستاني ايران پايه و نشاني ندارد و بيگمان چهارشنبه سوري از رسم‌هاي كهن پيش از اسلام نيست .چون در آن زمان به مانند تقويم امروزي زرتشتيان, هر روز ماه را نامي بود , نه روزهاي هفته را .
روانشاد استاد پورداوود در اين باره مي‌نويسد : «ايرانيان باستان شنبه و آدينه نداشتند .روز چهارشنبه در نزد اعراب روز شوم و نحسي است و ايرانيان آتش افروزي پايان سال را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر كنار بماند .»
پنجه ,جشن پيشواز از فروهرها
آيين آتش افروزي پايان سال كه استاد پورداوود از آن ياد مي كند ,پنج روز پايان سال است كه زرتشتيان بر بام ها آتش روشن مي‌كردند تا فرود روان و فروهر نياكان را به خان و مان خويش رهنمود شوند .
دكتر محمد رضا راشد محصل در اين باره مي‌گويد : «اگر ساكنان خانه شرايط اقامت اين روان ها را فراهم مي‌كردند تا نوروز بزرگ كه ششم فروردين ماه , برابر با زاد روز اشو زرتشت است در خانواده خويش مي‌ماندند و شاهد مهر و محبتي بودند كه اعضاء خانواده نسبت به هم ابراز مي كردند
وي شرايط اقامت روان ها را اينگونه بر مي شمارد «از عمده ترين اين شرط‌ها تميز بودن خانه و پاكيزگي ظاهر و باطن افراد خانواده است كه بيش از هر چيز در طلب و جذب اين مهمانان آسماني تأثير دارد. بايد ديوارها سفيد باشد و به ويژه اتاقي كه مراسم نوروزي در آن برپا مي‌شود از درخششي خاص برخوردار باشد . به علاوه بايد صلح و صفا در ميان اعضاي خانواده بر قرار باشد و همديگر را دوست بدارند وگر نه ميهمانان آسماني دلتنگ مي‌شوند و به جاي خويش باز مي‌گردند . در نتيجه نعمت ها باز گرفته مي‌شود و بركت از خانه رخت بر مي‌بندد»
اينك ديگر نوروز از راه رسيده , ايرانيان هر آنچه نيك است و اهورايي انجام مي دهند تا روان نياكان را شاد سازند . هر يك در هر قوم و مسلكي بر سر سفره هفت سين چيزي مي‌گذارند . دكتر مرتضي هنري در اين رابطه مي‌نويسد : «در اين سفره كه بر زمين مي‌گسترند هفت , سيني مي‌گذارند .
هفت عدد نا ميرايي و جاودانگي و كمال است و با هفت امشاسپندان يا هفت جاودانه مقدس ارتباط كامل دارد . و چيزهايي كه بر سر سفره مي گذارند نشانه و نماد آرزوها و آفرين ها»
وي اينگونه ادامه مي‌دهد « رابطه آنچه كه بر سر سفره نوروزي مي‌گذارند با حروف سين , شين وميم را مي توان به حساب تفنن‌هاي مطلوب ذوق و سليقه ايراني گذاشت كه زيبايي خودش را دارد»

جشن نوروز
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند
هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است . 
 

سيزده بدر جشن سبزه هاي گره خورده
سيزده بدر در ميان آيين هاي نوروزي پيچيدگي خاص خود را دارد. گروه زيادي از پژوهشگران ارتباط اين ايين را با نحسي سيزده مطرح مي كنند .گروهي اهميت عدد 12 را بياد مي آورند . در ميان پژوهشگران كم اند آناني كه به نام زرتشتي سيزدهمين روز فروردين كه «تير» است وارتباط ويژه اي با باران دارد توجه داشته باشند.
به هر حال گوناگوني قومي و فرهنگي اين سرزمين بيش از آنستكه ما را به يافتن ريشه‌ايي يكتا و يگانه براي آيين‌هاي نوروزي اميدوار سازد . در اين رهگذر تنها به كهن بودن اين جشن با شكوه پي مي‌بريم و بر دانش و هوش و خرد نياكان بي‌گمان مي‌شويم, آنگونه كه فردوسي توسي سرود :
كنم آفرين بر نياكان خويش / گزيده بزرگان و پاكان خويش
چنين جشن فرخ بدين روزگار / بما ماند از آن خسروان يادگار

به نوروز گویید باز آید

  به نوروز گویید باز آیدا
به مُلكِ كیان سرفراز آیدا
كه نوروز خود، سرفرازی دهد
زنیك و زِ بد بی نیازی دهد
چنین گوید آن پیرِ نیكو سخن
سراینده ی روزگارِ كهن :
«زیزدان، نباشد كسی نا امید
اگر شب شود رویِ روزِ سپید
چو بر بندگان، گار گردد دراز
خداوندِ گیتی گشایدش باز»
به ویژه به نوروزِ جمشید فر
كه گیتی شود زو به رای دگر
كه نوروز،‌ خود رهبر و رهنماست
به هر سخته یی در، همی گشاست
به نوروز بنگر نهادِ جهان
كه یابی همه آشكار و نهان
نگه كن اَپوش آن ستماره دیو
چو بر آسمان بر كشد او غَریو
شود تِشتَر ایزد به پیكارِ اوی
كمر بر میان، با سَری جنگجوی
به سانِ فره مَند مردی جوان
به تازش درآید زمان تا زمان
بپیچد بدان پهنه ی لاجورد
ابا دیوِ بدخواه سازد نَبرد
در آغاز : تِشتَر شود پیشدست
بیارد بر آن دیوِ خشگی شكست
ببارد به روی زمین با شتاب
كه خَرفَستَران می نگیرند تاب
شود جانورهای موذی، هلاك
همه زَهرِ آنان نشیند به خاك
دوم بار : تِشتَر چو اسبی سپید
به دریا شتابد چنان چون سَزید
كه آلودگی را زِ رویِ زمین
همه پاك گَرداند آن نیك بین
ببیند یكی اسبِ بی دُم، سیاه
سُمَش گِردْ با هیبتی كینه خواه
دلِ تِشتَر ایزد شود پُر زِ درد
بترسد به سختی زِگاهِ نَبَرد
ز مزدا بخواهد دل و زور وفر
كه بر دیوِ خشگی بیاید گذر
دهد پاك
‎ْ مزدا بدو این توان
كه پیروز گردد بر آن بَد گمان
هراسد مرآن دیوِ ناپاك روی
از آن فره ی ایزدِ نیك خوی
شود دور یك فرسخ از آبخیز
چو تیری كه پران شود در ستیز
وَزد باد و، مِه خیزد از تند آب
روَد سوی گردون همی با شتاب
ببارد دگر باره از اَبر، نَم
بِشوید زمین را زِ ناپاك سَم
سوم بار: تشتر چنان گاوِ نَر
در آید به پیكارِ آن بَدگهر
بپیچید بر آن آبی بیكران
فره مَند، با پیكری پُر توان
كِشد گرز و آید دگر باره تیز
برآید به گردون یكی رستخیز
بسی اَبرهای سپید و سیاه
بغُرند بر یكدگر كینه خواه
چنان گرز را تِشتَر نامدار
زنَد بر سرِ دیوِ وارونه كار
كزآن آذرخشی جَهد از سپهر
كه گویی زمانه دگر شده به چهر
اَپوشِ بَداندیش گردد تباه
به نیروی آن ایزدِ نیك خواه
درخشان شود چهره ی روزگار
روانِ جهان،‌ شادی آرد به بار
بیاید یكی اَبر پُر بارِ نَم
جهان را بِشوید زِ نگارِ غم
ببارد همی آسمان بر زمین
از آن ایزدی اَبرِ با آفرین
نمایان شود باز، رنگین كمان
ستوده كمانِ جهان پهلوان
بگوید : گذشته همه یاد دار
بدین روزِ نو، دل همی شاددار
نهادِ جهان این چنین بود و هست
مبادا كه از دیو یابی شكست
***
به نوروز گویی باز آیدا
به ایران زمین چاره ساز آیدا
كه خسرو شود پیش یزدان به پای
ببیند در آن جام گیتی نمای
سراسر همه هفت كشور زمین
زِ مِهر و ، ناز و،‌ زِ خشم، زِ كینه
همان پیكرِ بیژنِ نامدار
ببیند در آن جامِ گوهرنگار
كه در چاهِ اكوان بُوَد بسته سخت
همی زار نالد زِ شوریِ بخت
بدین روزِ نو، خسروِ سر فراز
پیِ كارِ بیژن شود پیشتاز
بگوید كه رستم شود چاره گر
مگرمان همه سختی آید به سر
***
به نوروز گویید: باز آیدا
به كابل سِتان بزمساز آیدا
گر آشفته بوده ست بر وی سپهر
از آن بوم چندی گسسته ست مِهر
همان فرِ جمشیدِ كیوان تراز
گشاید دَرِ كامرانی و ناز
كه نوروز، گاهِ نیایش بُوَد
جهانی از او در فَزایش بُوَد
***
به نوروز گویید: بازآیدا
به بلخِ گزین دلنواز آیدا
گر آتشكده گشته آن جا خموش
دلِ بلخیانست اندر خروش
ز بس آتشِ دل زبان آور است
همه جای، روشن از آن اخگراست
به نوروزِ نو، جشنِ فرخ كیان
دلِ بلخِ با می بُوَد شادمان
به نوروز گویید: باز آیدا
بدان هندوكُش پُر زِ ناز آیدا
كه یادآورِ رزمِ شیران بُوَد
به هر جای نقشِ دلیران بُوَد
نوازد مرآن كوهِ با فر و زیب
كه هرگز نپیمود راهِ نشیب
دلِ هندوكُش شاد و خرم شوَد
زِ دیدارِ نوروز بی غم شوَد
بنازد به فرزندِ خفته به بَر
بساید به ابر گرانمایه، سَر
بگوید كه مسعودِ نیكونهاد
كه در راهِ آزادگی جان نهاد
بدین رشته كوهش شد آرامگاه
كه خود مینَوی بود و با فر و جاه
***
شتاب آورند اَبرهای گران
بگیرند سَر تا سَرِ آسمان
بپیچید بر یكدگر پُر ز بیم
دل از دیدنِ آن شوَد بَر دو نیم
گشایند بَر هم دَرِ كینه باز
چنان چون دو لشكر بُوَد جنگساز
فتد لرزه اندر دلِ آسمان
از آن پیچیش اَبرهای گران
خروشان شود آسمان بر زمین
دلِ هندوكُش شاد گردد از این
ز هر سنگری آیدت این به گوش
كه از بهرِ میهن فراوان بكوش
بكوش و بیاموز از روزگار
هم آیین نوروزِ خود پاس دار
نیایش به نوروز كردن سزاست
كه نوروز، آرامِش جان ماست...
***
ببارد زِ اَبرِ گرانمایه نَم
زُداید زِ گیتی همه درد و غم
به نوروز گویید باز آیدا
به مُلكِ كیان كار ساز آیدا
*******

نیایش به داد هر مزدِ پاك
كزویست آب آتش و باد و خاك

جهاندارِ داننده ی دادگر
كزوگشت پیدا هنر با گهر

به درگاهِ پاكش نماز آوریم
به سویش دلِ پُر نیاز آوریم

به آتشكده، گَه سپیده دمان
اوستا به دست و نیایش كُنان

به نزدیك فرخنده آتش به پای
بخواهیم از داورِ رهنمای

كه بخشد به ما رادی و بخردی
همان دانش و بینشِ ایزدی

كه آن خانه ی مهر باشد درس
كه حافظ در آن رویِ نیكو بشُست

كجا دیده بُد پیرِ روشن ضمیر
سخنگوی و خوشخوی و بس دلپذیر

فره مند آن موبدِ موبدان
كه گشته است نامی به پیرمغان

زبان بر گشاده به نیكو سخن
چنین گوید از روزگار كهن

سخنهای آموزگاران به جان
نیوشنده باشید اندر روان

به گوش آن سخنها همی بشنوید
به اندیشه در آن سخن بنگرید

پس آن گاه، آن را به كار آورید
جوانمردی و داد بار آورید

به فَروردگان و به اردیبهشت
به خوردادِ خوشرویِ همچون بهشت

به تیر و امردادگانِ گُزین
به شهریور و مهرگان همچنین

به آبانگان و به آذر سپهر
به دیگان و بهمن كه بنموده چهر

به اسفندگان بر نیایش كنیم
به یشت و به یسنا ستایش كنیم

همه جشنها را به جای آوریم
گُل و سنبلِ مُشك سای آوریم

سده، جشنِ آتشِ سرخ روی
سوی آسمان پُر ز رنگ و ز بوی

فروزنده آتش ، خروشنده چنگ
بگسترده هم دیبه ی رنگ رنگ

بزرگیِ امشاسپندانِ پاك
ببینیم در آتشِ تابناك

كه آن آتش ا زفره ی ایزدی است
نماینده ی رادی و بخردی است

نشان دارد از كردگارِ سپهر
كه بخشد به ما دادوَرزی و هوش

به گِرد چنین آتش تیز پَر
كه دارد به گردون گردنده سَر

همازور باشیم و روشنروان
فزاینده ی نیكویی در جهان

اهورای ایران زمین یا باد
سَرِ دشمنان سرنگونسار باد

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ