تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید - سفر نامه
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش

در كنارديگران زيستن يا براي ديگران زيستن؟

رفتارهاي به ظاهر بزرگانه كه ناشي از زنده‏گي شرطي‏ست!!

چندي پيش براي يك نشست كاري به مركز رفته بودم و در آن مراسم با همكاراني كه فقط بوسيله تماس تلفني و مكتوبات با آنها در ارتباط بودم آشنا شدم. اين مراسم سه روز به طول انجاميد و همه ي حضار مي‏بايست مانند اردوي تيمهاي ملي، تمام وقت را به همراه گروه در هتل مي‏ماندند و مطابق برنامه تنظيم شده رفتار مي‏نمودند. من از ابتداي حضور خود در آن فضاء تا اجراي مراسم اصلي شاهد حركات و رفتارهايي بودم كه بشكل فزاينده‏اي همه گير شده بود! متاسفانه حركاتي كه صرفن براي خوشايند ديگران (بخصوص مديران ارشد) سر ميزد از سوي كساني بود كه خود دست كم ده‏ها مهندس ،كارمند و تكنسين را مديريت مي‏نمودند!! اشخاص بالغي كه احتمالن نزد برخي افراد به عنوان الگو پذيرفته شده بودند!! ايشان ساده‏ترين حركات خود را بر مبناي اين اصل تنظيم كرده بودند كه :آيا مورد تائيد مديران قرار خواهد گرفت يا نه؟! از نظر برخي از آقايان گردش رفتن، خوابيدن (شايد هم خواب ديدن)،غذا خوردن،حمام رفتن،فيلم تماشا كردن با دوستان گپ زدن و هر آنچه يك انسان در مراوده با ديگران ملزم به رعايت آنهاست در صورتي مثبت ارزيابي مي‏شدكه مورد تائيد مديران ارشد واقع شده باشند. باقي قضايا براي ايشان اهميت چنداني نداشتند. چنين حركاتي از كساني سر مي زد كه هر كدام پدر يك خانواده لقب گرفته بودند!!!

‏ به ياد آوردم كه: "  اي انسان با خود چه كردي "  

شرطي شدن زنده‏گي و دنبال كردن پاره‏اي از اخلاقهاي ديگران‏پسند( و اغلب نيازمند انقراض )، در بسياري مواقع انسان را از دست زدن به رفتارهاي محبت آميز و درست كه از درون نيز به آنها اعتقاد دارد،باز مي‏دارد. شايد براي برخي از ما پيش آمده باشد كه فرزندمان در پارك يا خيابان از ما مي‏خواهد تا او را دنبال كنيم و در شادخوئي او مشاركت كنيم. او با چنان هيجاني درخواست خود را مطرح مي‏كند كه نه گفتن به آن (به نظر من) از غيرممكن‏ها به نظر مي‏رسد. اما پدر با يك مكث و تفكر بزرگ معابانه و اين استدلال كه من با اين سن و سال اگر اين بچه را دنبال كنم ،مردم چه مي‏گويند؟ به راحتي فرضيات زنده‏گي شرطي را به درخواست كودك عزيزش ترجيح مي‏دهد!! يا اينكه به دفعات ديده يا شنيده‏ايم كه افراد در ابراز علاقه و نثارعشق نسبت به همسر خود نزد جمع ابا دارند و آن را كسر شان دانسته و از اينكه نكند مورد تمسخر و يا سرزنش خاله زنكانه قرار گيرند، از اين كار خودداري مي نمايند!!. واقعن اين نگرش از كجا ناشي مي‏شود؟

چرا در پاره‏اي اوقات كه رفتار‏هاي مثبتي را در فيلم و يا بطور واقعي مي‏بينيم، در درون احساس خوشايندي به ما دست مي‏دهد، ولي آنگاه كه پاي عمل خودمان به ميان مي‏آيد با ترديد و مكث زياد تصميم مي‏گيريم؟ اين كلمه‏ي بزرگسال و خرد سال براي چيست؟ چرا با كمي تعمق كودكي خود و احساسمان را از آن همه نه شنيدن به ياد نمي‏آوريم ؟اين چه حسي است كه بيش از عواطف درون، خارج از اراده ما نقش بازدارنده‏اي را به ما تحميل مي‏نمايد؟ چگونه است كه در دوران پيش از ازدواج (دوران عاشقي) خيلي راحت در حالي كه بستني مي‏خوريم با يار خود در خيابان قدم زنان زيباترين كلمات را نثار يكديگر مي‏نمائيم، اما همين كه ازدواج نموديم، حاضر نيستيم ظرف بستني را هم در خيابان به دست بگيريم؟

اين ناشي از شرطي شدن زنده‏گي است. ما براي اينكه در باور خود مورد احترام و توجه مردم باشيم، سعي مي‏كنيم دست به رفتارهائي بزنيم كه مبادا از نظر آنها فردي بدون رعايت فاكتورهاي اجتماعي فرض شويم!! در صورتي كه در اطراف ما هستند افرادي كه ضمن رعايت اخلاق و ادب اجتماعي، راحت زنده‏گي مي‏كنند و نگاهشان به دهان ديگران نيست تا مطابق خوي آنها رفتار كنند.

ما آموخته‏ايم كه به عنوان بزرگتر ، مرد خانه ، مادر بچه ها و يا رئيس اداره وقتي وارد محيطي خاص شديم همه به احترام ما از جا برخيزند و به ما سلام دهند، اگر يك بار اين اتفاق نيافتد، چه حالي به ما دست مي‏دهد. آيا احساس بي‏احترامي مي‏كنيم ، آيا فكر مي‏كنيم كه خطائي از ما سر زده كه  ديگران نسبت به ما چنين واكنشي را نشان داده‏اند و ... اين افكار ناشي از شرطي شدن انسان است كه با قرار دادن خود در چهارچوبي محدود، تمام رفتارهايش را جهت خوشايند ديگران كنترل نمايد. چنين انتخابي چگونه ملكه ذهن بشر مي‏شود؟ از چه زماني ما دربرابر پذيرش اين شرطها خود را تسليم مي‏كنيم؟

با سعي نمودن در مرمت ضعـفهامان مي‏توانيم خود را اصلاح كنيم، اما بايد به ياد داشته باشيم كه با تظاهر راه به جائي نخواهيم برد. اگر حقيقتِ شخصيت خود را ارائه دهيم بهتر از زدن ماسك دروغين بر شخصيت خود است. تا چه زماني مي‏توان نقش غير حقيقي خود را نزد ديگران به بازي گرفت؟ اين كه به نظر ديگران اهميت دهيم و فاكتورهاي خوب و بد را نزد آنها مهم برشماريم بد نيست- اما بايد بين احترام به نظرات ديگران و پذيرش بي چون و چراي نظراتشان تفاوت قائل شويم. با ديگران زنده‏گي كردن جدا از براي ديگران زنده‏گي كردن است. اهميت بيش از حد به انتظارات ديگران ما را تا جائي پيش خواهد برد كه هيچ اراده‏اي براي پاسخ به نيازهاي شخصي‏مان باقي نمي‏گذاريم و اين معضل باعث مي‏گردد زماني كه به خود مي‏آئيم (اگر دير نشده باشد) متوجه شويم با اهميت ترين بخشهاي زنده‏گي‏مان، مانند ارتباط خانوادگي تا شخصي ترين آنها چون لباس پوشيدن مطابق سليقه ديگران شكل يافته است.

اگر نويسنده هستيم،شرطي شدن ما را به آن سمتي مي‏كشاند كه براي ديگران قلم بزنيم ! اگر نوازنده هستيم براي دل ديگران بنوازيم و ... اين يعني سردرگمي شخصيتي. همواره بايد سعي نمود اخلاقها و سنتهاي غلطي كه در پيرامون‏مان باب شده‏اند را اصلاح نمائيم. فاكتورهاي مثبت آنها را گل‏چين كرده و موارد منفي را به دست فراموشي بسپاريم. بايد خود را از قفس اگرها و چه مي‏گويندها رها كنيم و ضمن رعايت آداب اجتماعي ،آنگونه كه مي‏انديشيم زنده‏گي كنيم نه آنگونه كه ديگران مي‏انديشيند و مي‏خواهند. همان ديگراني كه گاه براي مهم ترين احساسات ما و حتي مشتركات ما با خانواده‏مان كمترين ارزشي قائل نيستند.

بنابر اين به همكاران ديده و نديده خود اين نكته را يادآور مي‏شوم كه: رديف جلو با تمام تفكراتي كه نسبت به آن دارند، همواره از بالا به آن نگاه مي‏شود.پس خود را زير گام ديگران كنار بزنيد.
درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ