تکه های نوشتاری
نيمه ي گمشده ي زندگي
جماعت زيادي براي تحويل اعانه ي قبل از سال نو در ساختمان قديمي مركز كمكهاي مردمي/ دولتي گرد آمده بودند. شلوغي و هياهوي مردم براي رساندن نامه بدست مسئول مركز ، زن جوان و كودكش را به هر سو ميراند. آن دو مانند قايقي بي سرنشين بين امواج نيازمندان و تلاطم زندگي به هر سو كشيده مي شدند. زن جوان به هر زحمتي كه بود بار زندگي اش را بر دوش كشانده و با تمام كمبودها و سختي ها كنار آمده بود.ا و براي اولين بار قِصه ي غُصه هايش را كاغذ بدست، بدست كسي مي داد كه حتي يك ثانيه از زندگي پرمشقتش خبري نداشت.
چگونه مي توانست آنهمه غم را بر كاغذي جاي دهد؟ غم هجران بر جهاني جاي نشود.
زن تمام مدت با خود كلنجار مي رفت كه اين كار بكند يا نه؟ كمكها آنقدر ناچيز و توهين آميز بود ، كه اگر زن جوان اين موضوع را مي دانست، لحظه اي برای ماندن مكـث نمي كرد.در ميان آنهمه انسان كه مانند جوجه پرندها براي تكه اي غذا، سر و گردن خود را بطرف ترحم دراز کرده بودند، كساني بودند كه تا چند ماه پيش خوشبخترين خانواده را داشتند.
كودك كه تا كنون چنين جايي را نديده بود، از مادرش مي خواست تا زودتر آن محل را ترك كنند. زن در خود احساس شرم و بدختي مي كرد. او كه تا پيش از اين بانوي خانه بود چگونه مي توانست براي بدست آوردن ابتدايي ترين نيازمندي فرزندش ، همه را پس بزند و التماس كنان طلب چند كيلو برنج يا چند تومان پول را نمايد؟ او كه با آمدن هر نيازمندي بر در خانه اش معني دستان خالي را از يادشان مي برد،حال در پي لقمه اي ، لگد خور نياز شده بود.
زن جوان تا آنجايي كه مي توانست چهره اش را در پَس روسري پنهان كرده بود تا كسي رنج سر شكستگي اش را نبيند. این پاسخ زندگی به او بود ؟ او که زندگی را به عشق ، معشوق بود.
كودك دستان كوچكش را بر گونه هاي مادر كشيد و اشكهايي را كه آرام بر آنها غلطيده بود پاك مي كرد. كودك سرش را بر شانه ي مادر گذارد و دور از چشم او گريه هايش را پنهان كرد. او مدتها بود كه ديگر خنده هاي مادرشاد و مهربانش را نمي ديد. زن گرمي اشكهاي كودك را بر شانه اش احساس كرد. زني ميانسال با فشار جمعيت را كنار مي زد و به سمت مادر و فرزند مي آمد. او با ديدن زن جوان ، چندين بار خود را تصدق اش كرد و از .....
ادامه ی قصه ها در ادامه مطلب
عناوین تکه های دیگردر ادامه ی مطلب:
حتی بر دستان خالی پدر هم بوسه باید زد
كودك و مهر/ مهر و مادر
بانوی بلوط و دشت
كودك و كفش دوزك
شبـنم گـنـدمــزار
ادامه مطلب...

