به بهانه ی سالگرد جاودانگي استاد بهمن علاءالدين
آبان
اي كژدم ماه بي مهر
از پس مهر
اي حدس ويقين ِ ستاره ها
كجاست آستارهِ خوان ايل
تو اي معني آغاز در كلام
* * *
اي نيشْ فرو بردهِ در صدا
چگونه فرياد كُند درد
ايل ِبي صدا
* * *
مرگْ غريزهِ ماه
تويي پايان كلام در صدا
11 آبان سالروز بي صدايي ايل بختياري است. سكوتِ معجزه ي صدا- استاد علاءالدين. معرفي استاد علاءالدين همچون معرفي خورشيد است، او نيز مانند خورشيد ماهيت منحصر بفرد خودش را دارد . ناشيگري است اگر بخواهيم تهي از تخصص هنر، استاد را نقد كنيم.
بسياري از نقدها، بررسي ها،تائيدها و تكذيبها براي آن است كه اثري هنري (شايد هم خالق اثر) در دل و ذهن مخاطب رسوخ كند!! اما استاد علاءالدين بدون هيچ زيورآلاتي كه عاريه ايي باشد، با سحر لحن و صدايش دل داد و دلبري كرد.
چه قوتي در هنر استاد علاءالدين وجود دارد كه هم چوپاني را در دورترين نقاط سرزمين بختياري بي تاب صدايش ميكند وهم تحصيل كرده ها و مردم عادي را؟.
آيا راز او در لحن و اداي كلمات توسط او است؟ استاد علاءالدين با صدايش چنان حس تصويري ايجاد ميكند كه انسان فراتر از تصور، خود را در آن فضا و تصوير ميبيند. عاشقانه هاي او دل از جا ميكند و حماسي هايش جان از تن. آفرينشهاي حسي او براي نام گذاري احساسات يك ايل كافي است. استاد علاءالدين يك ايل را عاشق كرد.عاشق آن چيزهايي كه داشت، ولي بعلت بعضي سهل انگاريها در بوته فراموشي قرار گرفته بودند.نشانه گذاري هاي او سالها راهنماي جوانان بختياري خواهد بود تا در خود شناسي و پيشينه شناسي ايل خود كنجكاو باشند و هرگاه به شنيدن موسيقي ناب ايل خود نيازمند شدند به مرجعي استناد كنند، كه صدا(ي بختياري) نام دارد.
ايجاز در كلمات و بيان مقصود در کوتاهترين لفظ و کمترين عبارت، و درعين حال پر معنا ، در توصيف فرهنگ ،رسومات و طبيعت ايل بختياري آثارهنري او را بي بديل و آوازهاي وي را دلنشين و ماندگار كرده است.
ضمن احترام به تمام خوانندگان محلي (بختياري و غير آن) بدون شك استاد علاءالدين از قابليتهاي منحصر بفردي برخوردار بوده اند كه گروههاي بزرگي از نوازندگان موسيقي داوطلبانه علاقه مند به همكاري با وي بودند. با انتخاب شعرهاي بكر كه گويي فقط او نحوه استخراج كلماتش را از فرهنگ غني بختياري ميدانست.
سپس اجراء بي نقص آنها وقتي با تنظيم دقيق و موسيقي عالي همراه ميشود،در شروع دست در دست شنونده، او را تا آستانه دنيايي نوستالوژيك هدايت ميكند و آنگاه شنونده را بر بال هنر و احسا س مينشاند و او را از زردكوه و آسماري و گدار گرفته تا گوشه گوشه خاك و خاطره سرزمين بختياري مي گرداند.
افسوس كه عيار آواز بختياري از دست رفت.حال بي سنگ محك با چه بسنجيم(طلا كه هيچ) نقره و مفرغ را؟ ؟ تا مبادا به ناممان، ناممان را بر آنها حك كنند.
ترانه ايي كه نخواهم سرود من هرگز / خفته است بر روي لبانم
بالاي پيچك كرم شب تابي بود و / ماه نيش ميزند با نور خود بر آب
چنين شد كه پس من ديدم به رويا / ترانه ايي كه نخواهم سرود من هرگز
ترانه ايي پر از لبها و راه هاي دور دست/ ترانه ي ساعات گمشده در سايه هاي تار
ترانه ي ستاره هاي زنده در روز جاودان/ (فدريكو گارسيا لوركا)

