هرچند دير اما :

 

فيروزه ميزاني

 

فيروزه ميزاني از بانوان شعر و شعور است .اين بانو كه نمونه يك بانوي ايراني

 

 اصيل است،شعر را با نگاهي زيبا مي نگرد .

 

 او با شعر محبت آميز برخورد مي كند. هرگز به دنبال انتشار و عنوان و تعريف

 

 نبوده است ، هر چند جايش را به حد كمال دارد.

 

ما شاعران فراواني داريم كه بعلت عدم علاقه به تبليغ و خودپردازي ، مهجور مانده اند.

 

مطلبي از سيروس رادمنش را خواندم كه در مورد شعر خانم ميزاني  نوشته بود،

 

از آن پس پيگير شعرهاي ايشان شدم ، حال به نقد رادمنش در خصوص اين  بانوي

 

 هنرمند پي بردم.

 

بخشي از شعر بلند « اندودها آسيب را نمي راند» و ترتيب هايي از چندگانه ي

 

« چندين زيور براي زمزمه از مهر » را  كه مي خوانيم .

 

 

 

اندوه ها آسيب را نمي راند

 

چه سنگين مي گذرد هوا / از خاكريزان ِ روزانم / چه سرد / ازساتن ِ صِدام /

 

و نزديك تر به من / ديگر نه هيچ نجوايي /

 

 

اندوها /  آسيب را / نمي راند ..  اهلي ترم / از طاقنما و / پاره هاي افتاده /

 

از پرندگان / كه همين روبرو / طوق بر طوق ِ مار / نرم نرم مي خوانند /

 

 

از كدام در / در آمده بودم / با نارنج و ناشتا / از كدام در / به نيل ِ شب رفتم ؟

 

 / مرا بخوان /مرا باز /

 

 با تاب ِ لاله ها / در ابتداي پذيرفتن / من / شكل هيچ چهره اي نيستم هنوز /

 

شكل هيچ گفتني / در براده هاي آبگونه ي سقف /

 

تو از كدام در / در آمدي / كه باغ قيام كرد / پرندگان برخواستند / و نور/ سراسيمه /

 

از ارتفاع / فرود آمد /

 

و تن پوش ِ شب / طاقه طاقه / مخمل شد / و آن شتاره آمد / و آن ماه و آب نما /

 

كه آئينه شد /من /

 

 شكل هيچ چهره اي نيستم هنوز / شكل هيچ گفتني / من كه تمام چهره ها بودم /

 

و تمام گفتنها / و گفتم : تو آغاز كن /  من / از خاك آمده ام / از اقليم ششدرِ صحرا /

 

 و چهل روز بر نخاستم / تا همه ي رنگهاي شگفت / گذشت /

 

 و چشم بر تو گشودم / و همه رازها آمد /

 

و همه نامها از من شد /

 

من كه آمدم / شروع ِ مشرق بود / تو آب را نمي شناختي / آتش و / نان را /

 

ناشتاي اول بود /

 

و گريه نطفه اي / در گاهواره .../ بوي نان كه برخاست / آشنا با انحنا شديم /

 

 و آب تطهيرشد.

 

 

ديدني ست / صداي تو / در صدفي كه آينده من است /اقليمهاي ديگري /

 

كه پيله مي دري / و باز مي شوي / قدم قدم /از من؟ /

 

من تو را / بر آب مي بينم / سليه ات بر نور مي سايد / و من / زدوده خواهم شد

 

 / بي كه از امانت / باري افكنده باشم / صحرايي دوباره خواهد رُست  / از مانده هام.

 

 

چندين زيور براي زمزمه از مهر

 

1

دريا كه مي وزد / با كف و علف / بريده بريده / خط مي كشد / آنجا كه بوده ام /

 

 َبَرَدم اگر / بر گردم / بر گِــرده هاي مرواريد.

 

 

 

2

سپيدار و آتش و آهو / بوده ام اي يار / به هر نام / بخوانيم .

 

 

3

مي گذرم از خطاب / مي آيم بي زبان / با خويش / تا بي آسيب / بگذرانمت /

 

از هاي و هوي جهان .

 

4

مرا فرود آريد / از چـليـپـا ي چرك / مرده ام /شكيبا و بي گواه / با كاكلي سپيد/

 

 آسيمه هراس

+ نوشته شده در  ساعت 3 بعد از ظهر  توسط کیارش  |