تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

پژواکِ معنايیِ سَبک در کارِ نيچه - پیوندگاهِ فلسفه و ادبیّات

داريوش آشوري

در کتابِ دانشِ شاد (Die fröhliche Wissenschaft) از نيچه پاره‌نوشتارِ  (Fragment)  نامداري هست با عنوانِ “ديوانه” (بخش سوّم، شماره‌یِ ۱۲۵)   که يکي از بنيانی‌ترين مايه‌هایِ انديشه‌يِ فلسفيِ وی، یعنی”خدا مرده است”، را با صحنه‌پردازیِ دراماتيک و طنينِ تراژيکِ نيرومند‌ به نمايش می‌گذارَد. کتابِ دانشِ شاد پيشاهنگِ چنين گفت زرتشت است و يک سال پيش از آن نشر شده است. امّا، در زرتشت است که نيچه، به دنبالِ طرحِ نخستينِ اين ايده در کتابِ پيشين، انديشه‌یِ “خدا مرده است” را تا واپسين پی‌آمدهایِ هستی‌شناسانه، اخلاقی، روان‌شناسانه، و جامعه‌شناسانه‌یِ آن، دنبال می‌کند. بر همين پايه است که طرحِ گذار از انسان به اَبَرانسان را پيش می‌کشد، که رهنمودِ او ست برایِ گريز از تباهی‌زدگیِ “واپسين انسان”، یعنی انسانِ روزگارِ مرگِ خدا و فروپاشيدنِ بنيانِ ارزش‌هایِ جهاني که تا کنون بر بودن ِ خدا تکيه داشت. روزگار ِ واپسین انسان روزگار ِ هيچ‌انگاری (نيهيليسم) است، روزگار ِ بر باد رفتن ِ ارزش‌هایي که با آن‌‌ها انسان، در گذار از طبیعت به جهانِ فرهنگ، انسان شده است. انسان از دیدگاهِ او همین باشنده‌یِ ارزیاب است بر رویِ زمین که همه‌چیز را، بر بنیادِ دستگاه‌هایِ ارزشی (اخلاقیِ) خود، ارزشگذاری می‌کند.

ادامه مطلب را مطالعه فرمائيد

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش

بانو

 مي آرايد

و نفس مي بخشد

تپشي

فراموش شده را.

 

بانو

نگاه مي دزدي

از جامه اي رقصان

در باد؟

شروه سيه دار

بر" بال مينا ت"

تا خاطره

 نجوا كني ،

 

كه ديگر

اين چهارچوب

لايق شانه هايست

كه

بر گذرگاه هاي سخت

گلو به خنجر مي بخشيد

 

كدام نگاه

از وير مي برد

فرود آمدنت را

از نو زين

آنگاه كه

به درگاه زانو

خم مي كردي

با مشتي عطرِ

ميخكِ خشك

بر گردن.

 

حال

 بر اين آستانه

سايه جاودانه دار  

تويي كه

 بر گذرگاه هاي

سبز

گلو به خنيا

مي بخشيدي.

 

 

****

ياد

 نه چراغي در راه

نه دستي بر زانو

نه نوري از روزن

نه غباري در نورراه

كدام ياد را

يار دارم

در ناگزير راه ِ

نرفته ؟

نه چشمه اي بر سنگ

نه سنگي بر كوه

كدام زلالي را

لال مانم

در ناصافي آبِ

ننوشيده!؟

درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ