ميخواهم به من نشان دهند راه رهائي
كجاست،
آن ناخدا را كه مرگ پيوسته است.
اولين
ديدار بر خاك سرد
سيروس
عزيزم فردا بر تربت ابدي تو خواهم آمد و با هم صداي راجر را گوش خواهيم داد و براي
اولين بار به خود شهامت ميبخشم و برايت شعر خواهم خواند.
از كدامين شاعر؟ كدام شعر؟ تو بگو - چه سخت است در محضر
تو شعر خواندن و حتي شعر در دست داشتن. به پاس آن همه سال كه ما مينشستيم – با تو
و در برابر تو، رخ در رخ، و تو ميگفتي و ميگفتي و من و ما چون كودكان مشتاق
دانستن با ولع گوش فرا ميداديم و تو بي هيچ تكبري از گنجينهي بي انتهاي داشته
هايت ما را سيراب ميكردي.
هر چند بيش از پيش تشنهتر ميشديم. ديگر چه كسي به ما
خواهد آموخت كه براي هنرمند بودن و مهمتر از آن انسان بودن بايد چگونه بود؟
حال ما مانده ایم با آن همه واژه بی معنا که کسی سر بازگویی آنها را برای ما ندارد.
همسر قاضي
ايزابل آلنده
برگردان: مهدي غبرايي
* داستان
در ادامه مطلب*
ادامه مطلب...

مردي
از جنوب
نويسنده:
رولد دال
برگردان: شهلا طهماسبي
يادداشت
كيارش:
كتاب خواندن از آن علاقه منديهايست كه هم بايد به آن عادت داشت هم اينكه وقت صرف آن نمود.در اين زمانه با همه مشكلات (و بهانه ها) براي كتاب نخواندن، بازهم لازم است كه گاهي چند خطي مطالعه نمود.بدون ترديد اجابت چنين انتظاري با خواندن يك رمان چند جلدي كاري سخت است، اما برخي از داستانهاي كوتاه و بيشتر سرگرم كننده ميتواند تمرين خوبي باشد براي افزايش حجم كتاب خواني. من بر اين تصميم هستم كه برخي از داستانهاي كوتاه را براي علاقهمندان به خواندن گزينش نمايم تا ضمن سرگرم شدن از لذت خواندن هم بهرهاي برده شود.بنابراين اگر وقت كافي براي خواندن آني اين داستانها نداريد، پيشنهاد ميدهم كه ابتدا داستان را ذخيره نمائيد و در زمان مورد نظرتان آن را مطالعه فرمائيد.
*داستان در
ادامه مطلب*
ادامه مطلب...

