در مروری متفاوت
"شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند"
(خطی از وصیت نامه ی دکتر شریعتی)
یادداشت کیارش:
من در این یادداشت که پیش نویسی است بر متن وصیت نامه (خود تشریحی) دکتر شریعتی،قصد ندارم که ایشان را تائید و یا تکذیب نمایم. به این دلیل که شناخت من از وی کافی نبوده و در حد معمول می باشد. شاید بتوان از دکتر شریعتی به عنوان روشنفکر مهجور دو دنیا نام برد. او تمام سالهای عمر روشنفکری اش را با تضاد و گاه سانسور سپری نمود و حتی زمانی که او را برای استفاده های سیاسی مقابل دیگر روشنفکران قرار دادند(چون سهراب در شعر ،علی حاتمی در سینما و ...) بیشتر یک تضاد سیاسی حاصل آن بود تا تفاوت بینشی. نکته جالب چنین حرکاتی این بود که ضمن استفاده های ابزاری از عقاید ایشان ، از انتشار آثارش به شکل گسترده جلوگیری می شد.
نوشتن از دکتر شریعتی نیازمند دانسته های قابل استناد از شخصیت اجتماعی و روشنفکری ایشان خواهد بود.اما شناخت من برداشتی ست شخصی که می توانم به این گونه شرح دهم: دکتر شریعتی روشنفکری مذهبی خویش را با تفکرات نوین و جوان پسند ادغام نمود و شکلی امروزی به ايدئولوژي اسلامی داد.با کمی تامل در زندگی و آثار آن فقید زوایای نو تری از تفکر مذهبی مدرن ایشان نمایان خواهد شد.برخی از صاحب نظران معتقدند که نتیجه ی آن ایده پروری باعث تفکر اسلام انقلابی امروزی است.دلیلی که مرا وا داشت تا این مطلب را برای شما دوستان درج نمابنم این است که چندی قبل متن وصیت نامه و همچنین پاره هایی از کتب ایشان بدستم رسید،پس از مطالعه آنها و آشنایی بیشتر من با طرز تلقی ایشان از دنیای پیرامون اش ، باعث گردید تا این متن از نظر شما دوستان گذرانده شود. از آنجائی که نوشته هایی چون وصیت نامه می تواند در بر گیرنده ی خصوصی ترین بینش ها و استنباط های شخصی و اجتماعی فرد باشد،به عقیده ی من ملاک خوبی برای شناخت بهتر نگارنده ی آن خواهد بود. ابتدا گزینشی از کتب ایشان و در پی آن وصیت نامه را مطالعه فرمائید.
لطفن ادامه ي مطلب را مطالعه فرمائيد
ادامه مطلب...
داریوش آشوری یکی از نویسنده گان و مترجمان روشنفکریست که نزدیک به چهل سال فعالیت ادبی و فلسفی،آثار نابی را در ترجمه و تحریر به جای گذارده است. یقینن که نام نیچه در ایران با نام داریوش آشوری پیوندی جدا ناشدنی دارد. بهترین برگردان فارسی آثار نیچه به آشوری تعلق دارد. کتابهای : چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، تبار شناسی اخلاق و غروب بتها از بارزترین کتابهای ترجمه شده به فارسی می باشند که با وسواس خاص آشوری به انجام رسیده است. او معتقد است آثار فلسفی نیچه از چنان پیچیده گی و گوناگونی نوشتاری برخوردار است که ترجمه ی آنها نیازمند تلاش و ریاضت بسیاری می باشد.(هر چند به قول ایشان: در دوران جوانی این ریاضت را متحمل شده اند). در این سالها نیز کتب نیچه توسط دیگر علاقه مندان به فارسی ترجمه شده است اما با تائید کارشناسان و اهل کتاب هرگز در حد و وزن کارهای آشوری نبوده اند.
آشوری از نسلی است که تعهد فرهنگی را به خوبی درک کرده و برای نشر آثار برجسته ی جهانی در جامعه ی روشنفکر ایران از هیچ تلاشی کوتاهی نکرده است. این روشنفکر ایرانی دو دهه است که در اروپا زنده گی می کند ودر عین حال که جهان بینی فلسفی و ادبی خویش را در آن دیار به سنجش گذاشته است، معتقد است که روشنفکری جهان سومی مصرف کننده ی اندیشه های روشنفکری غربی است. وی چهره ی واقعی روشنفکری ایران را از دیرباز تا کنون به چالش کشیده است.
متن انتخاب شده برای شما دوستان که مربوط به یکی از مصاحبه های ایشان می باشد، شرحی است شفاف و صریح در خصوص روشنفکری در ایران توسط یک روشنفکر ایرانی.
(اين مصاحبه توسط آقای سيروس علینژاد برای بخش فارسی بیبیسی انجام شده است )
روشنفکری دست اول، روشنفکری دست دوم
روشنفکری جديد ايران پس از تماس با اروپا به دنبال جنگ های ايران و روس پديد آمد. از آن زمان تا کنون بيش از يکصد و پنجاه سال گذشته است. تاريخ روشنفکری ايران را شايد بتوان به چند دوره تقسيم کرد: (۱) از آغاز تا انقلاب مشروطه و دنباله آن تا کودتای ۱۲۹۹؛ (۲) دوره رضاشاه؛ و،سرانجام (۳) از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷. می خواهم نظر شما را درباره اين دوره بندیها بدانم و بپرسم که از کجا راه افتاده ايم و به کجا رسيده ايم. اکنون در کجا ايستاده ايم و چگونه می توانستيم در جای بهتر و بالاتری ايستاده باشيم؟ و روشنفکری کدام دوران وظايف خود را به نحو بهتر و درست تری در ارتباط با مدرنيته انجام داده است؟
داريوش آشوری: روشنفکری در جامعه ما، همچنان که میدانيد، پديده نوپايی است. يعنی، از دل جامعه و تاريخ ما سرراست بيرون نيامده؛ چنان که از دل هيچ جامعه مثل ما هم بيرون نيامده است.
روشنفکری پديدهای جهانی است و مثل همه جنبههای تمدن مدرن با گسترش و جهانگير شدن آن تمدن جهانگير شده است. بقيه بشريت هم از دستآوردهای آن برخوردارشده اند و هم از پیآمدهای گسترش و جهانگير شدن آن آسيب ديده اند. فرقی نمی کند که چينی و ايرانی و مصری باشد يا بلغاری و روسی. همه با هم در اين تجربه شريک اند. روشنفکری هم پديده ای است فراورده دوره روشنگری و در قرن نوزدهم از راه ايدئولوژی های سياسی و اجتماعی مدرن صادر شده به جامعههای ديگر مثل ما. در نتيجه، روشنفکری در جامعهای مانند جامعه ما در مراحل اولش خام و بی ريشه بوده و با مشتی ايده های مبهم سطحی سر و کار داشته؛ ايدههايی که با توده و زندگانی مردم و فرهنگ بومی ارتباط چندانی يا در آغاز هيچ ربطی نداشته است.
لطفن ادامه ی مطلب را مطالعه فرمائید
ادامه مطلب...
ما به عنوان یک قوم بزرگ چقدر بر تاریخ مان مسلط هستیم.
کیارش خرداد 87
برای شروع این بحث با جمله ای معروف و شاید هم کلیشه ای سخن خود را آغاز می نمایم: مردمی که با تاریخ خود آشنا نباشند محکوم به تکرار آن خواهند بود.این جمله اگر تکرار ِ مکررات هم باشد، موضوعی با اهمیتی را در خود نهفته دارد. شاید غیر از تاریخ ،هر ندانستنی انسان را به تکرار بکشاند. تجربه همان قوتی است که ما را از تکرار و یا استمرار اشتباهات چه در تصمیم گیری و چه در رفتارهای عملی باز می دارد. از گذشته تا کنون که سیر رشد و تحول انسان شتاب فزاینده ای را از سر گرفته ، بختیاری ها نیز بعنوان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین قوم میان اقوام ایرانی در این مسیر پرفراز و نشیب گام برداشته و در طول تاریخ گاه در فراز بوده و گاه در فرود. این قوم زمانی در فراز بوده که انسجام قوی ایلات و نمود آن در کالبدی واحد به نام قوم بختیاری متجلی شده و خود را نشان داده است . در چنین فضائی مصالح و منافع جمعی قوم بختیاری بر همه چیز مقدم است. و آنگاه در فرود بوده که منافع شخصی و یا تنگ نظری های گروهی قلیل (اما گاه تاثیرگذار) باعث از دست رفتن و یا کم رنگ شدن دست آوردهای جمعی بختیاری ها شده است.
دنباله ی مطلب را مطالعه فرمائید.
ادامه مطلب...
اعلام حمایت وبلاگ سرزمین پنج خورشید از ثبت بیستم مهرماه سال روز تولد استاد علاء الدین بعنوان روز ملی فرهنگ و هنرهای بومی ایران زمین.
دکتر ولی ا... شجاع پوریان نماینده مردم محترم بهبهان،آغاجاری،زیدون و حومه در مجلس شورای اسلامی در دورۀ هفتم،در آخرین روزهای دوران نمایندگی اش در صحن علنی مجلس پیشنهاد کرد بیستم مهرماه سالروز تولد استاد علاءالدین در تقویم سالانۀ کشور به عنوان روز ملی فرهنگ و هنرهای بومی ایران نامگذاری گردد.ایشان طی نامه ای به وزارت ارشاد خواستۀ خود و همتبارانش را به شرح زیر بیان کرد؛
برادر ارجمند جناب آقای صفار هرندی
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
با سلام و آرزوی توفیق الهی و بهروزی
احتراما به استحضار می رساند،استاد بهمن علاءالدین هنرمند یگانه و ارزشمندی بود که هنر اصیل و مردمی را سال ها به پاس ارزش ها و باورهای بخشی از مردم ایران زمین عرضه کرد و پاسداشت و در کنار نبوغ خدادادی و شخصیت وارستۀ خویش،هنر بی نظیر خود را از ابتذال و روزمرگی دور نگه داشت و برای بالندگی هنر و فرهنگ یکی از کهن ترین اقوام این دیرینه دیار هنرپرور رنج ها بر خود هموار کرد.ایشان در کسوت یک معلم و شخصیتی فرهنگی سی سال دانسته های خود را به فرزندان این آب و خاک آموخت و در سایۀ رنج ها و بزرگی های خود نام نیکی به یادگار نهاد و جاودانه گردید.در روزگاری که دشمن دژخیم به خاک ایران زمین تجاوز کرده بود آهنگ ها و سروده های ایشان مردم را به از خودگذشتگی و پاسداری از کیان ایران مقدس تشویق و ترغیب نمود و با خواندن آثار حماسی و شورانگیز خود نقش مهمی در برانگیختن احساسات میهن دوستانه و روحیۀ سلحشوری جوانان اقوام مرکزی و جنوبی به ویژه بختیاری در دفاع از کشور داشت.پس از مرگ ایشان نیز مردم قدرشناس استان های خوزستان و دوستداران این استاد یگانه در تهران،اصفهان،چهارمحال و بختیاری،لرستان و کهگیلویه و بویراحمد با برگزاری دهها مراسم باشکوه و خودجوش یاد او را گرامی داشتند.در کشاکش جنگ تحمیلی برادر ایشان مهندس علیرضا علاءالدین بهمراه شهید مهندس تندگویان سالها در اسارت دژخیمان بعثی بودند.از این روی با عنایت به نکات پیش گفته در راستای صیانت و حمایت از خرده فرهنگ ها و بویژه آیین های کهن گویش ها و هنرهای اصیل و ریشه دار بومی اقوام و مناطق گوناگون گسترۀ مقدس ایران پیشنهاد می گردد بیستم مهرماه سالروز تولد زنده یاد استاد بهمن علاءالدین مشهور به مسعود بختیاری شاعر،ترانه سرا، آهنگساز و خوانندۀ بزرگ و بی بدیل قوم بختیاری در تقویم سالانۀ کشور به عنوان روز ملی فرهنگ و هنرهای بومی ایران نامگذاری گردد.پیشاپیش از عنایت جنابعالی سپاسگزارم.
ولی ا... شجاع پوریان
۱۳۸۷/۳/۱
منبع: وبلاگ استاد علاء الدین


آشنائی با بانوی بی همتای صحنه ی تئاتر و سینما
سوسن تسلیمی
یادداشت کیارش:
از بین کسانی که به هنر هفتم علاقه مند هستند کمتر کسی را می توان یافت که هنر و هنرپیشگی سوسن تسلیمی را نستایند. این بانوی صحنه ی تائتر و سینما، شکلی نو را در بازیگری (بخصوص برای بانوان) بنا نهاد و در ایفای نقش های خود شکلی از واقعیت را به چشمان بیننده انتقال داد. اگر بخواهیم مروری بر آثار او داشته باشیم، به این حقیقت خواهیم رسید که خانم تسلیمی در بلوغ هنری خویش چهاچوب ها و تکنیک های فراموش شده ای را زنده نمود که تا پیش از این در سرعت معروفیت، توسط بسیاری از هنرپیشگان قبل و بعد از وی(بیشتر) نادیده شمرده شده بودند.
وی حس اصیلی از نقش آفرینی که در باور پذیری بیننده گان مورد نیاز بود را به کار گرفت تا دیگران را چون خود غرق در نقش ها نماید. نگاه های عمیق و چشمان پرفروغ او نشانی زیبا از هنر بانوان این سرزمین است. خانم تسلیمی از آن دست هنرمندانی است که به جرات می توان گفت: سالها باید بگذرد تا چون او بانویی دیگرپا به صحنه بگذارد.
تسلیمی، فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم چریکه تارا ساخته بیضایی در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. فیلم شاید وقتی دیگر آخرین بازی او در سینمای ایران بهشمار میآید.
متن انتخاب شده گفتگوئی است با این بانوی صحنه در حاشیه ی کارگردانی نمایش " مدیر عامل" که توسط وی در کشور سوئد (محل سکونت جدید ایشان) به روی صحنه رفته است در این گفتگو خواننده گان با سرگذشت و رنجهای هنری این بانوی تکرار ناشدنی آشنا می گردند.
خانم تسلیمی در سال 2003، جایزه ویژه شخصیت ممتاز فرهنگی را در رشته کارگردانی فیلم و بازیگری، از طرف دولت سوئد دریافت کرد.
«در فیلم باشو غریبه کوچک، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنههای فیلم سانسور نشود
شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراضهای اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او میگوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشهها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد."
فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر میکردیم میتوانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامهای را که برای تصویب دادند، رد شد."
دنباله ی گفتگو را در ادامه ی مطلب مطالعه فرمائید
ادامه مطلب...
آمبروز بيرس
داستان:
روايتي غالبن دور از حقيقت،با اين حال تاکنون کسي موفق نشده است در حقيقتِ داستانهاي زير به خود ترديد راه دهد: در شبي از شبها آقاي رودُلف بلاک از اهالي نيويورک در سر ميز شام، خود را با آقاي پرسيوال پالرد، منتقد برجسته روبه رو ديد. آقاي بلاک گفت: « جناب پالرد، کتاب بنده با عنوان « زندگينامه گاو مرده» با نام ناشناس به چاپ رسيده است و من بعيد ميدانم شما قلم مرا نشناخته باشيد. با اين حال، در نقد خود، اين اثر را کار بزرگترين ابله قرن ناميده ايد؟ به گمان شما اين نقد انصافن درست است؟»
منتقد با لحني محبت آميز پاسخ داد: « خيلي متأسفم، آقا. فکر کردم شايد دوست نداشته باشيد مردم از نام اصلي نويسنده کتاب باخبر شوند.»
رمان:
داستان کوتاهِ پر شاخ و برگ.
شعر:
يکي از اشکال بيان که ويژه سرزمين مجلات است.
قطعه ادبي:
در ادبيات به نوشته اي گويند که نويسنده آن قابليت به پايان رساندنش را نداشته است.
پاورقي:
اثري ادبي، عمدتن داستاني که عاري از حقيقت است و به صورت دنباله دار در چند شماره يک روزنامه يا مجله چاپ ميشود. غالبن در آغاز هر قسمت « خلاصه اي از بخشهاي ييشين» براي کساني که آنها را نخوانده اند درج ميکنند گو اينکه مهمتر از آن آوردنِ خلاصهاي است از بخشهاي بعدي براي کساني که رغبتي به خواندن آنها ندارند. البته باز ضروريتر از آن دو آوردن خلاصه کل اثر است.
جيمز. اف. بومن فقيد با مشارکت يکي از نوابغ که اسمش به دستِ ما نرسيده است براي يکي از مجلاتِ هفتگي پاورقي مي نوشت. آن دو کار را نه به صورت اشتراکي بلکه به طور هفته درميان مي نوشتند؛ يعني يک هفته بومن مي نوشت و هفته بعد دنباله مطلب را دوست نابغه اش تحرير ميکرد با اين اميد که دنباله ماجرا تا قيام قيامت کشيده شود. اما متأسفانه دو نويسنده با هم اختلاف پيدا کردند و صبح يک روز اول هفته که آقاي بومن قلم و کاغذش را آماده مي کرد تا دنباله داستان را به رشته تحرير درآورد. با کمال تحسر ملاحظه کرد که همکارش داغ ادامه داستان را به دلش گذاشته است. بله، حريف همه شخصيتهاي داستان را سوار کشتي کرده و يکجا در قعر اقيانوس اطلس غرق کرده بود.
پانتوميم (لالبازي) :
نمايشي که ماجراي آن بدون آزردن زبان گفته ميشود و از ساير اشکال نمايشي کمتر آزاردهنده است.
طنز:
يکي از انواع فراموش شده ادبي که نويسنده در آن خطاها و حماقتهاي دشمنان خود را با لطافتي خام وصف ميکند.
کمدي:
نمايشنامه اي که هيچ يک از همبازي هاي ما آشکارا در آن کشته نمي شوند.
کلمات قصار:
حرفهاي ياوه و رنگ و رو رفته اي که از فرطِ پاخوردن در گذر قرنها نخ نما شده اند.« ارّه»اي که دندانهايش را شعور آدمها کند کرده است.
- حکمت بي استخوان ويژه دندانهاي از کارافتاده.
فرهنگ لغت:
دستگاه ادبي و بدنهادي که براي فلج کردن و منجمد ساختن زبان ساخته ميشود. با اين حال، فرهنگ حاضر يکي از مفيدترين آثاري است که جنابِ دکتر يوحنا شيطان به رشته تحرير کشيده و مقصود از تأليف آن به دست دادن جُنگي است که هر رَطَب و يابسي را که تا زمان تکميل اين فرهنگ شناخته شده در خود گرد آورده باشد؛ به طوري که ميتوان با آن هر پيچي را چرخاند، اتومبيلها را تعمير کرد و در امر طلاق از آن بهره گرفت. درعين حال ميتوان از آن به جاي سرخک استفاده کرد، موشها را از لانه شان بيرون کشيد و سربه نيست کرد و همچنين کرمها را کشت. بچه ها با گريه و التماس خواهان اين معجون اند.
از کتاب فرهنگ شيطان – نشر فرهنگ معاصر
اشعار ماندهگار / شاعران جاودان
(کیارش- برج سه 1387 خورشیدی)
شعر همواره بعنوان برآیند اندیشه ی ناب بشری ، مورد توجه بوده و این توجه نزد بشر از روزگاران کهن تا به امروز ادامه دارد. در طی قرون پشت سر گذاشته شده ،شعر در قالبها و فرمهای گوناگونی ارائه شده است و در این بین برخی مانده گار شده و برخی مهجور مانده اند. اما تنها چیزی که دست نخورده مانده است و با گذشت زمان دچار تحول اساسی نیز شده است اندیشه های مولد شعر يا همان ذهن انسان شاعر است.
علی رقم اینکه شعر را یک دستاورد شخصی/هنری از سوی یک شاعر می دانیم ، اما تاثیر آن بر جامعه ی معاصر هر شاعر و همچنین تاثیر پذیری شاعر از فضای فرهنگی و اجتماعی پیرامون خود ،موجب خلق اثری شخصی و در عین حال اجتماعی می گردد.
همین تحت تاثیر بودن طرفین است که باعث ماندهگاری شعربرای آن جامعه و حتی آیندهگان می شود.این درک متقابل نقش انکار ناپذیری در تثبیت شعر و پیرو آن خود شاعر خواهد داشت. بسیار شاعرانی بوده اند که با گذشت زمان شعرشان (و خودشان زودتر ) بدست فراموشی سپرده شده اند.
دنباله ی متن و نظر کارشناسان را در ادامه ی مطلب مطالعه فرمائید.
ادامه مطلب...
غم برای همیشه باقی خواهد ماند.
ونسان ونگوگ (مردی با تابوتی پراز آفتابگردان)
یادداشت کیارش :
من اولین تابلوی نقاشی که ازونسان ونگوگ دیدم و آن را به یاد دارم ،تابلوی زیبا و معروف گل آفتابگردان است. این تابلوی زیبا که بصورت کپی تهیه شده بود، درعین سادگی از گیرایی بالائی برخوردار بود. سپس، دیگر آثار (شاهکارهای) ونگوگ را یکی پس از دیگری دنبال نمودم و بیشتر با سبک منحصر به فرد وی آشنا شدم. شاید یکی از دلایل علاقه مندی من به رنگ زرد همین کاربرد " زرد ونگوگی " در نقاشیهای وی باشد.
آن چیزی که در مورد ونگوگ و زنده گی شخصی و هنری اش می توان بنویسم این است که نامش ونسان ویلم ونگوگ (وینسنت وان گوخ) متولد سال 1853و اهل کشور هلند می باشد. او که به عنوان یک پست امپرسیونیست در جامعه ی هنری معروف است، دوران متفاوتی را در زندگی خود تجربه نموده است.بیماری های پی در پی ،کارهای سخت و همچنین اعتقادات شدید مذهبی او را چنان دچار تحولات روحی و روانی نمود که یک بار مرتکب بریدن قسمتی از گوشخود شد. او در زنده گی تجربه ی معلمی و مبلغ مذهبی شدن را نیز داشت.
مهمترین دلیل پرداختن ونگوگ به نقاشی ، برخورد با آثار "ژان فرانسوا میله " نقاش بزرگ بود. ونگوگ با درک نگاه اجتماعی موجود در نقاشیهای میله حیرت نموده بود، و همین موضوع باعث شد تا او به نقاشی علاقه مند شود و تصمیم خویش را برای نقاش شدن بگیرد.
ونگوگ به واسطه ی برادرش که فروشنده ی تابلو بود با نقاشان زیادی آشنا شد و چند سال بعد در پاریس در میان برزگان هنر سبک نقاشان امپرسیونیست وی را بیشتر جلب کرد.
ونگوگ در 27 سالگی شروع به نقاشی نمود، او که ابتدا مجذوب رنگهای تیره بود ولی با گذشت زمان و در برخورد با نقاشان امپرسیونیست سبک خود را تغییر داد و از رنگهای تیره دست کشید.
ونگوگ در طول فعالیت هنری اش مهمترین آثارش را در دو سال پایانی عمرخویش خلق کرده بود. وی در طول ده سال نزدیک به 900 نقاشی و 1100 طراحی بر جای گذاشته است.
او در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. در سال ۱۸۹۰ به دکتر روانشناس (Dr.Gachet) که از او پرتره ای کشیده است، مراجعه کرد. اولین برداشت ون گوگ از دکتر این بود که دکتر از او بیمار تر است. فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق تر شد و در جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به سمت کشتزار ها قدم زد و گلوله ای در سینه اش خالی کرد. او در روز بعد در مهمان سرای Ravoux مرد. برادرش به بالین او آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد:غم برای همیشه باقی خواهد ماند.
وقتی ونگوگ درگذشت تابوتش راپر از گل های آفتابگردان کردند.
مهمترین آثار وان گوگ
شب پرستاره /مزرعه/ خورندگان سیب زمینی /برگریزان پاییز/ پرتره ی دکتر گاچد /
گل آفتابگردان/ خودکشی و مرگ


(ادیت سودرگران 1916)
برگردان كيارش
* عشق *
روح خرقه اي آسمان رنگ من
جا ماند بر تخته سنگي مجاور دريا
و نزد تو آمدم
با چهره ي بانويي
عريان.
چون بانويي بر ميز تو جلوس كردم
جامي از شراب نوشيدم
و شش هايم از بوي خوش رُزها سرشار.
ديدي چه جذاب بودم من
چون رويايي در خواب ات بود.
آنگاه چيزي در خاطرم نماند،
كودكي ام و ديارم،
دام نوازش هاي اسير كننده ات تنها آگاهيم بود
آئينه اي در برابرم گرفتي و تبسم كنان خواستي
خود را در آئينه بازبينم
آنچه ديدم كتف هايم بود كه خاك آلود
فرو مي ريخت در تكه هايي چند.
فريبندگي بيماري از خود ديدم
كه راه نجات از آن
خود گريزي بود
آه، در آغوش بكش مرا
تا آن حد كه بي نياز شوم
از هر چيزي.

هالینا پوشویاتووسکا
بانوی شاعر لهستانی( برندهی نوبل ادبی ۱۹۹۶)
برگردان توسط کیارش
اگر وا مي نهي مرا
و آهنگ رفتن داري
از ياد مبر تبسم را
كلاه، دستكش و دفتر تلفن را
و هر آنچه كه بايدش جُست
مي توان از خاطرت رود-
و در ناگاه،
چرخش نگاهم را
كه مي بيني
تركم نخواهي كرد
اگر خواهان ماندني
از ياد مبر تبسم ات را.
فراموشي ميلادم
ميعادگاه اولين بوسه مان
و بهانه ي نخستين دعواي مان
حق توست
اما اگر خواهان ماندني
برنياور آه
تبسم كن
و بمان

