تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
نگارش در تاريخ توسط کیارش
       پژمان بختياري

شاعری پیشرو ولی ناشناخته

 

 حسين پژمان بختياري در سال ۱۲۷۹ شمسي در تهران زاده شد. پدرش عليمرادخان از بختياريها  متنفذ و با درایت بود و مادرش عالمتاج زني دانشمند و صاحب ذوق از نوادگان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني که شعر نيکو مي گفت و " ژاله " تخلص مي کرد.

باقی در ادمه ی مطلب

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

حرفه

گفت وگوی  پلينيومندوزا با  گابريل گارسيا مارکز            

                      i2fbpstw3zvvpufspzhn.jpg

برگردان: ليلي گلستان. صفيه روحي

 

من برحسب تصادف دست به قلم بردم. شايد براي اينکه به يک دوست ثابت کنم که نسل من مي‌تواند نويسنده ساز باشد. و گذاشتم که به دام بيفتم: نوشتن را دنبال کردم و متوجه شدم که هيچ چيز در دنيا به اين حد برايم لذت‌بخش نيست.

 

  - گفتي که نوشتن يک لذت است، اما گفته‌اي که رنج هم هست...
- هردوي اينهاست. در ابتداي کارم، وقتي اين حرفه را کشف کردم، برايم يک حرکت شادي‌بخش بود، و تقريباَ غير متعهدانه. در آن زمان، بعد از اتمام کارم در روزنامه، حدود ساعت دو يا سة صبح، قادر بودم چهار پنج سطر، يا لااقل دو صفحه از يک داستان را بنويسم. يک بار در يک نشست يک نوول نوشتم.

  - حالا چطور؟
- حالا خوشحال مي‌شوم اگر بتوانم يک پاراگراف خوب را در يک روز بنويسم. و حالا با گذشت زمان عمل نوشتن به يک رنج تبديل شده.

  - چرا؟ با آگاهيي که پيدا کرده‌اي، بايد نوشتن برايت راحت‌تر باشد.
- دليل آن فقط اينست که آدم به مسئوليت بيشتر واقف شده. مثل اين است که هر نوشته‌اي، امروزه يک طنين گسترده است و بيشتر با آدمها تماس حاصل مي‌کند.

 دنباله ی  گفت و گو در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

 ( فيلم خوب – فيلم  بد !!)

چقدر به چشم و گوش خود احترام  ميگذاريم                                                                                  

 BiaUpload.Com - Bia2Upload.Com

خيلي راحت، با پرسيدن و جستجو كردن ، مي توانيم با فيلمهاي خوب آشنا شويم و آنگاه است كه مي فهميم سليقه ي ما در بساط فيلم فروش كنار خيابان جايي ندارد.

 

نوشته ي كيارش

با توجه به ارتقاي فن آوريهاي ارتباطي  و گسترش دامنه ي سرگرميهاي بشر، هنوز هم فيلم يكي از مهمترين جايگاه ها را در اختیار دارد . از اين جهت تنها به استفاده از كلمه ي فيلم اكتفا نمودم ، زيرا پيرو همين ازدياد امكانات ، حوضه ي فيلم از چهارچوب كلاسيك آن كه محدود به فيلمهاي سينمايي و يا تلويزيوني و مستند مي شد، فراتر رفته است.

اما بحثي كه من در صدد باز كردن آن هستم ، بيشتر پيرامون فيلمهاي سينمايي مي باشد.

شايد بتوان هنر هفتم را نقطه ي اشتراك هنرمندان و هنر دوستان ششگانه ي هنرهاي ديگر فرض كرد. يكي از مهمترين دلايل آن نيز ناشي از كاربرد وسيع ديگر هنرها در اين هنر واپسين (از نظر ترتيب بندي) مي باشد.

بازار كنوني فيلم ، سرشار از آثار تجاري و غير هنري مي باشد كه با گذشت زمان سلايق فيلم دوستان (به ويژه جوانان) را به سمت سطحي بيني منحرف خواهد كرد.شما وقتي براي تهيه فيلم به مراكز مربوطه مراجعه مي كنيد ،با اسامي فيلمهايي مواجه مي شويد  كه فقط مرور نامهاي آنها كافي است كه شما را از خريد و يا كرايه ي  فيلم منصرف كند. دزديدن عناوين و نام  فيلمهاي مطرح تاريخ سينما، يكي از زشت ترين حربه هاي بكار گرفته شده ي سينماي بي محتواست. هر كدام از ما دست كم  با چند ده نام مسروقه اي كه بر روي فيلمهاي داخلي و خارجي (كمتر) گذاشته شده است، يا برخورد نموده ايم و يا بعلت فريب  نامشان آنها را تهيه نموده ايم. واقعن تكليف كساني كه از وصف فيلمي خوب، فقط نامش را به خاطر دارند چيست؟

ممكن است كه برخي از علاقه مندان  از انواع فيلم و یا سبك كارگردانان، شناخت نسبي داشته باشند، اما .......

 

دنباله ی نوشته در ادامه ی مطلب

 

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

 

فراخوان ازشيرهاي زاگرس (بختياريها و مسجدسليماني هاي ايل زاد)

 وبلاگ از هر دری سخنی

خواهرمان را در خاك غربت تنها نگذاريم

 

چندي است كه خواهر عزيزمان ايل بانو: اختر قاسمي (نويسنده، خبرنگار و عكاس ) ساكن در كشور آلمان- شهر كلن ، درحركتي نو و با اراده ای سترگ ، قصد فرخنده اي را فاش نموده است كه باعث مباهات هر بختياري و مسجدسليماني اصيل مي باشد.

ايشان با وطن دوستي مثال زدني خود ، سعي دارند كه بمناسبت صد سالگي كشف نفت در سرزمين شيرهاي زاگرس ( مسجدسليمان) نمايشگاهي را در تاريخ ۵ خرداد ماه ۱۳۸۷ در كشور آلمان برپا دارند. لذا با توجه به دوري ايشان از وطن و در دسترس نبودن كتب، مقالات ، تصاوير  و ... مربوط به مسجدسليمان در بلاد فرنگ ، نياز به همراهي و همدلي تمامي بختياري ها و همشهري هاي خود دارد تا ضمن ارسال هر نشانه اي از مسجدسليمان قديم(بخصوص)   و مسجدسليمان معاصر، ايشان را در اين راه  كم نظير ياري  نمايند.

اين تصميم كه دلالت بر پاكي و پيشينه دوستي اين خواهر انديشمند دارد، نياز به غيرتي دارد همچون غيرت مردان و زنان ايل فاخر بختياري ، كه قلبشان براي سربلندي ايل خود مي تپد.

بنابراين از تمامي همشهريان  و بختياري هاي گرانقدر مخصوصن افرادی که در شرکت ملی نفت شاغل هستند ،درخواست مي گردد كه ، هر گونه مدرك – شامل عكس ، مطلب ، خاطره ( بخصوص خاطرات افراد قديمي شاغل در شركت نفت) ، مقاله ، شعر، نقاشي و .... كه در دسترس دارند را به پست الكترونيكي ذيل ارسال دارند. در صورتي كه داشته هاي شما عزيزان قابل انتقال با ايميل نمي باشد مراتب را يا به خانم قاسمي ايميل نماييد و يا اينكه در بخش نظرات وبلاگ ايشان ، چاره جويي فرماييد.

در پايان ضمن سپاسگزاري از تمام همدياران مهربانم ، از شما عزيزان خواهشمندم كه ، در سايت و يا وبلاگ خود اين فرخوان را منتشر نماييد و از دوستان خود نيز گسترش اين خبر (فراخوان) را درخواست فرماييد.

 با مشاركت همه جانبه در اين فرخوان ، به همه نشان دهيم هر چند بچه هاي غيرتمندMIS در گوشه گوشه ي دنيا پراكنده اند ، اما در جاي خود يك دل هستند و هم پيمان.

بدرود- برادر شما : كيارش

 

ايميل خانم اختر قاسمي : akhtar.ghasemi@gmail.com

وبلاگ خانم اختر قاسمي http://akhtarghasemi.blogfa.com

 

 

 

نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

   تحريف تا كجا، توهين تا كي؟

به بهانه ي ارائه ي ضعيف گونه ي شخصيت ثريا اسفندياري بختياري

چند شبي است كه به مناسبت پيروزي انقلاب ، سريالي به نام پدر خوانده از تلويزيون پخش مي گردد. همانگونه كه همه مي دانيم سريال نگاهي كلي دارد از ابتداي به قدرت رسيدن پهلوي دوم تا پيروزي انقلاب. البته من قصد نقد سريال يا تحليل تاريخ آن سالها را ندارم .چون اين سريال چه از نظر تكنيك ساخت و چه از لحاظ نگارش ضعيف فيلمنامه به قدر كفايت داراي نقصان مي باشد.آن چيزي كه مرا به نوشتن اين مطلب وا داشته است( وحتي ديدن سريال) ، مربوط به قسمتهايي است كه به « ثريا اسفندياري بختياري» پرداخته مي شود. دليل آن هم اين است كه راجب شخصيت يك بانوي بختياري آن هم در بالاترين سطح سياسي كشور ( به عنوان ملكه ي ايران)كمتر مي دانم. ما همه از شرايط اجتماعي و سياسي دوران پهلوي به قدر كافي اطلاع داريم و بر كسي پوشيده نيست كه براي تغيير فضاي سياسي كشور كه منجر به انقلاب شد چه مبارزات بي وقفه اي انجام شده بود. اما اگر قرار باشد كه همه و يا بخشي از آن سالها در قالب  فيلم، كتاب ، يا .... از نظرها گذرانده شود بهتر است كه ضمن وفاداري به تاريخ، نسبت به بخشهايي كه قرار است بصورت سليقه اي در فيلم اعمال شود، كمي رعايت ادب و نزاكت صورت پذيرد. ما به اندازه ي خودمان هم فيلم ديده ايم و هم سينما را مي شناسيم و اين موضوع را هم درك مي كنيم كه گاهي براي به تصوير كشيدن داستان و يا بخشی ازتاريخ لازم است كه پاره هايي به اصل موضوع اضافه شود تا براي بيننده قابل درک گردد.

اين امكان در صورتي شكل و نقش خود را در يك فيلم به اثبات مي رساند كه بتواند روي بيننده چنان تاثير گذارد كه او را به ديدن ادامه ي فيلم ترغيب نمايد. اما با تاسف ما شاهد هستيم كه  نگارش فيلم نامه در بخشهاي مربوط به ثريا بسيار پيش پا افتاده و گاه خارج از ادب است.

برخي دلايل آن هم بدين شكل است: اولن ثريا ملكه و همسر پهلوي بوده نه يك خدمتكار دربار كه هر كسي بتواند به او فرمان دهد و يا توهين كند. دومن ايشان تحصيلكرده در كالجهاي معروف اروپا بودند و عمر خود را در جامعه ي اروپا گذرانده بودند- چگونه است كه در برابر يك عده زن و دختر بي سواد خاندان پهلوي مانند آدمهاي دست و پا چلفتي نشان داده ميشود. سومن از آنجایی که پدر ثريا يك بختياري اصيل و تحصيلكرده  و همچنين مادرش كه يك بانوي آلماني بودند .ُ ثريا نیز از دو فرهنگ ايراني و آلماني بهره ي فراواني داشت و از اصالت و تربيت كاملي برخوردار بودند .اما در صحنه اي از فيلم : مادر محمد رضا پهلوي وقتي از وجود ثريا دست به شكايت مي زند با عصبانيت پنج بار كلمه ي « غربتي» را با فرياد و تاكيد تمام تكرار مي كند.!!!

هدف نويسنده در استفاده از اين لغات چه مي تواند باشد؟ چه كسي يا چه كساني غربتي هستند؟

ثريا كه از اروپا به ايران دعوت شده و از او خواستگاري گرديد ، مگر در آن دوران به اروپايي ها غربتي مي گفتند؟ يا در جايي ديگر خطاب به ثريا مي گويند :بي اصل و نصب!!

به فرض اينكه او اصلن به ايل بزرگ بختياري تعلق نداشت و تنها به آن كاخ مخوف با آدمهاي تهي مغزش آمده باشد، آيا به قدر آژان زاده هاي پهلوي شعور و فرهنگ نمي داشت.

من به هيچ عنوان نمي توانم بپذيرم كه اين جملات اتفاقي و يا واقعي باشند.چون در آن زمان كه فقط مادر شاه و پسرش در سالن حضور دارند ،شاهدي براي شهادت بر اين توهين ها وجود ندارد، و اگر هم اتفاقي !! از ميان اين همه لغت، غربتي، به ذهن ضعيف نويسنده رسيده است.

اين ديلوگها از همان بخشهايي هستند كه در بالا شرح دادم. يعني انتخابي از نويسنده براي تلقين موضوعي خاص به بيننده. در پايان اين مهم مي ماند كه هيچ كس حق توهين به اقوام ديگر را ندارد، اينجا من در پي دفاع شخصي از ثريا كه او را بخوبي نمي شناسم نيستم .اما اگر ثريا منفورترين آدمها هم باشد نبايد اصالت او را به باد توهين گرفت. خوشبختانه و يا متاسفانه در فرهنگ لغات خياباني و اجتماعي ما آنقدر فحش هاي شخصي و گروهي وجود دارد كه انسان براي انتخاب آبدارترين آن سردرگم مي ماند.پس نويسندگان بغض دار ما دستشان به قدر كفايت باز هست كه ترتيب شخصيت فردي، كسي را بدهند.  بنابراين به ريشه ي آدمها كاري نداشته باشيد، چون هر عملي ممكن است در جايي ديگر با عكس العمل مواجه شود. هر چند من علاقه اي به ايجاد حساسيت ندارم و دوست ندارم كه مسائل را با ديد منفي بنگرم، اما جايي كه به اصالت و موجوديت قومي و ملي ، پشت پا زده شود ، سكوت را، رضايت تلقي مي كنم.

هنوز يادمان نرفته كه چندي پيش فردي كاريكاتوري كشيده بودند كه  توهين به  يكي از اقوام ايران تلقي شد، و چه مشكلاتي در پي داشت.

 

نگارش در تاريخ توسط کیارش
 

 نگاهي به بانوان اسطوره ای در ايران باستان

 

يادداشت: كيارش

تاريخ و باور مردمان ايران زمين ، سرشار از اسطوره هايي است كه در تمام زندگي آن روزگاران نمود داشتند.اين اسطوره ها كه شامل دو گروه شر و خير نام گرفته اند، به اين شكل تقسيم مي شوند: نماد تمام خوبيها و روشناييها ؛ اهورا مزدا ؛ و نماد تمام بديها؛اهريمن است.
و آفريده های اهورامزدا همه نکو و آفريدگان اهريمن همگی شر می باشند . اما چيزي كه باعث شگفتي مي شود اين است  که آفريده های اسطوره ای نيز، بسان موجودات زنده به دو جنس مردانه(نرينه) و زنانه(مادينه) تقسيم گشته اند . در اين مطلب هدف اين است كه اسطوره هاي زنانه مورد معرفي قرار گيرند واندکی در مورد برخی از نماده های زنانه ي اسطوره ای سخن به ميان خواهد آمد . بانوان اسطوره ای در ايران باستان از دو گروه متفاوت با توجه به افريدگارشان و کردارشان تشکيل گشته اند :

 ۱- امشاسپندان يا ايزدبانوان ( افريده های اهورايی )

 ۲- ديو زنان(افريده های اهريمنی).

{توضيح: با اينكه در بسياري از كتب و مقالات، براي معرفي جنسيت مردان و زنان از كلمات : نرينه و مادينه استفاده شده است، اما من حس خوبي نسبت به اينگونه خطابها ندارم و فكر مي كنم استفاده از مردانه بجاي نرينه و زنانه بجاي مادينه ، اشاره ي انساني تري داشته باشد.}

 

الف : امشاسپندان :

 
1- سپندارمد (Spandarmad) : وی کسی است که زمين زير نظر اوست و به چهارپايان چراگاه می بخشد . همچنين بر طبق اعتقاد ايرانيان ان روزگاران ؛ وی ؛ زمانيکه مردان و زنان بی ملاحظه و ازادانه بر روی زمين راه می روند ازرده و هنگاميکه پارسايان به کشت وکار و پرورش چهارپايان می پردازند شادمان می گردد . ( شناخت اساطير ايران ؛ ص۷۴)

 ۲و۳- هوروتات ( خرداد ؛Harvatat) و امرتات ( مرداد؛ Amertat) : که به معنی کمال و بی مرگی می باشند نيز نمادهایی مادينه هستند و همواره در متون به همراه يکديگر ياد می شوند . خرداد نماد نجات و مرداد نشان رستگاری و جاودانگی است . اين دو نماينده ارمانهای نيرومندی و سرچشمه زندگی و رويش هستند. (همان ؛ ص۷۵)........

دنباله ی متن در ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش

 

یادی از فريدون فروغي زیر باران مخمل ریزجنوب          BiaUpload.Com - Bia2Upload.Com

ششم بهمن- شب- زیتون 

 

در این چند ساله چقدر خلاء در اطرافمان ایجاد شده است. چه گوهرهایی توشه برگرفته ، پر گرفتند و ما را با افسوس و جاهایی تنها گذاشتند که پر کردنشان چون آنان را می طلبد.
هر چند دنیای فن آوری همه ی پیرامون ما را در لعابی نو ( ظریفتر) و با کیفیتی بالاتر روانه چشمها و گوشها و دلها و دستها نموده، اما صدای فروغی یا فرهاد و یا ... را باید در همان نوارهای کاست " سونی" قرمز ( یا سبز90 دقیقه ای) شنیده شود تا مزه ی صدای بی مثا لشان بر دلمان طمع دهد. شاید با فن جدید ریزترین ضرب آهنگ ها هم شنیده شود، اما وقتی  می خواهی " آنور ِ" نوار را بگذاری – دو ضربه روی پا ، گاهی فوتی بر سطح دراز ِنوار مغناطیسی .... فشار انگشتی و آغاز صدایی بی تکرار...

 

ديگــــــه ايـــــن قوزک پــــا يـــــــــــــاري رفتن نداره
لبـــــاي خشکيــــــدم حرفـــــــي واسه گفتن نداره

چشــــاي هميشه گريون آخـــــــــه شستن نداره
تن سردم ديگـــــه جايـــــــي برا خفتـــــــــن نداره

مي خـــــوام از دســــت تو از پنجـــره فرياد بکشم
طمع بي تو بــــــودنف از لــــب ســـــــــردت بچشم
نطــــفۀ باز ديــــدنت را تـــــــوي سينـــــــم بکشم
مثل ســــايه پا به پام من تـــــــو را همـرام نکشم

فريدون فروغي متولد سال۱۳۲۹ در تهران است. نوجواني او همراه با تنش هاي سياسي و اجتماعي دهه پر تلاطم ۴۰ و ۵۰ همراه است.
او ابتدا نوازنده جاز و سپس نوازنده گيتار مي شود.کارش در محافل تقليد خواننده هاي روز به ويژه ري چارلز است.اولين حضور جدي فروغي در هنر معاصر مربوط به سال ۱۳۵۰ وفيلم آدمک ساخته مرحوم خسرو هريتاش است.او در اين فيلم اولين ترانه خود با عنوان آدمک را مي خواند. ويژگي هاي اين ترانه موجب به وجود آمدن خصلت هاي همه کارهاي فروغي است.بلافاصله اولين ترانه هاي او در سطح شهر روي صفحه هاي ۴۵ دور در صفحه فروشي هاي معروفي چون :ال کوردووبس٬ پاپ٬ ديسکو٬ بتهوون٬ و پارس عرضه مي شود.
صدای گرفته و بم فروغی در ميان جنس صدای خوانندگان مطرح آن دوران چون يک نغمه ناجور گل می کند . دو سال پس از آدمک (۱۳۵۲) امير نادری که فيلم اولش «خداحافظ رفيق» با تصنيف معروف جمعه ساخته اسفنديار منفردزاده و با صدای فرهاد عرضه شده بود ٬ به استفاده از صدای فروغی در فيلم جديدش تنگنا راغب می شود که ثمره اش ترانه معروف تنگنا است. اين ترانه با شعر شهيار قنبری و آهنگ اسفنديار منفردزاده به شکل زايدالوصفی گل می کند........
                              دنباله در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش

 

                                                                                       io39lk37m1c76l4wa56q.jpg

 

مسجدسلیمان چشمه آبی است خرد،اندر نشیب آن دره کاندر آن مسکن،فقیری چند عریان،کرده اند نام آن چشمه نهادستند پس چشمه علی نیز مسجد را لقب مسجدسلیمان کرده اند راست گفتی گستریده فرشی از دیبای سبز ون در آن تصویرها از لعل و مرجان کرده اند سبزوادی ها گرفته گرد هامونی فراخ کش مرصع یکسر از گلهای الوان کرده اند کوه را گفتی زفرش سبزه مطرف بسته اند دشت را گفتی به برگ لاله پنهان کرده اند یادم آمد کاندر این آباد ویران مرمرا انگلیسان با رفیقی چند،مهمان کرده اند شرکت نفت بریتانی و ایران است این کز هنرمندی جهان را مات و حیران کرده اند آب را با آتش از کارون به بالا برده اند نفت را با لوله سر گرد بیابان کرده اند این شگفتی بین گه از همخوابه قیر سیاه چون مجزا نفت و بنزین فروزان کرده اند نار اگر شد گلستان بر پور آزر دور نیست بین که خارستان نفتون را گلستان کرده اند انتظاماتی که در آن خطه دیدم،ای عجب سالها خلق آرزویش را به تهران کرده اند

منبع: http://keft.blogfa.com/

نگارش در تاريخ توسط کیارش

 

مراد کاهکش اولین لکوموتیوران                             83opuuqvl3ndbaxv0fmp.jpg

 

یادداشت: کیارش

در تاریخ صنعتی و اجتماعی ایران ،شهر مسجدسلیمان را شهر اولین ها می خوانند.زیرا با اکتشاف نفت در این شهر، نمادهای تمدن اروپایی به سرعت در آن گسترش یافت و این شهر را به آرمان شهری تبدیل کرد که بسیاری برای دست یازیدن به خوشبختی سوی آن روانه شدند.هرکس به سهم خود آینده ای برداشت و برخی نیز غارت گری نمودند و رفتند و این شهر را با ویرانه هایی که زمانی آرزوی خیلی ها را برآورده نموده بود تنها گذاشتند. اما در آن روزگار که خوشبخت ترین انسانهای زمین در آن شهر می زیستند،بودند کسانی چون آقای مراد کاهکش که با نشان دادن لیاقت و استعداد خود، جزو لیست اولین ها قرار گرفتند.شرح ذیل که نگاشته ی آقای دانش عباسی شهنی می باشد، ما را بیشتر با اولین لکوموتیوران آشنا خواهد نمود. با روایت تاریخ این شهر چقدر حسرت بر دل شهروندان اصیل اش، آه می گردد.

 

حدود یک قرن پیش درظهرآدینه ی روزی ازموسم خزان برگ ریزان، کشتی کوچکی  با بادبان های برافراشته سپید، آرام آرام برروی رودخانه ی کارون به طرف ساحل درخزینه درحرکت بود وناگهان توجه نوجوانی رابه خود جلب نمود. وی که مراد نام داشت منتظرماند تا آن را از نزدیک ببیند. نوجوانی که تازه می خواست با کاربرد اسب وتفنگ، یال وکوپال،مقدمات بزم و رزم، زبان شیرین ورسوم دیرین و زندگی بی آلایش ......

باقی در ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ توسط کیارش

 

معرفي كارگردانان بزرگ اروپا و جهان

 

                                                                                              0dz3p9vfxf6u7crmwyhl.jpg

                                                                                   

  يادداشت: کیارش

پرداختن به كارگردانان نامي سينماي اروپا و جهان و معرفي  آنها به جوانان يكي از علاقه مندي هاي من مي باشد.در شرايط كنوني و درهم هنرهفتم ، كه علي رقم كثرت آثار موجود ،امكان انتخاب درست از فيلم دوستان سلب شده است ، شناساندن فيلم هاي هنري و سازندگان آنها از اهميت بالايي برخوردار است. همين دليل من سعي خواهم كرد تا ضمن معرفي كارگردانان نامي ، نقد برخي از   آثار مربوط به آنها راهم ارائه نمايم. مطالب پيش رو تلفيقي از برداشتهاي شخصي و همچنين بكارگيري متوني است كه از كتب،نشريات و سايتها برداشت شده است.كارگردان انتخاب شده براي اين مطلب « فرانسوا ترفو» شهير مي باشد..

در مطالب بعدي از : فدريكو فيليني ، لوئيس بونوئل ،آنجلو آنتونیونی ، اينگمار برگمن، پیر پائولو پازولینی، فريتز لانك، برناردو برتولوچي ، ژان لوک گدار، روبرتو روسليني ، روبرت برسون، استنلي کوبريک و ....  مطالبي نو را تقديم خواهم كرد. در صورت تمايل شما عزيزان براي شناختن كارگرداناني خاص ، فرد مورد نظر به شما دوستان معرفي خواهد شد.

(كيارش- زمستان 86)

فرانسوا تروفو1932- 1984


 فرانسوا تروفو ، 1932- 1984 ، از همان زمان که به عنوان منتقد  در مجله پاریسی
« کایه دو سینما »  کار می کرد، این باور را مورد پشتیبانی قرار می داد که
سینماشناس با مسئولیت باید در یک فیلم سخن از آن چیزی براند که بخشی از تجربیات
شخصی او را تشکیل می دهد، چیزی كه می تواند واقعن درباره اش حرفی برای گفتن داشته
باشد. « تروفو » در همان نخستین فیلم خود چهارصد ضربه- 1958- دقیقن از همین فکر
پیروی کرد.

                      دنباله ی نوشته ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب...
درباره وبلاگ

با هم بودن را تجربه کنیم،آنگونه که از یکدیگر بیاموزیم و در تبادل داشته هامان بی پروا باشیم، چون باران.
آنگاه که تفاوت انتقاد و انتقام را آموختیم-به شناخت خود و درک دیگران رسیده ایم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ