داستانک
سرماي استخوان شكن همه چيز را در غباري از بخار سرد پوشانده بود. بوي آتش سحرگاه كه از سوختن هيزم و پشكل به مشام مي رسيد، دلها را گرم مي كرد. دانه هاي پشكلي كه در حال سوختن بودند، برای سرما زده ها مانند الماسهاي قرمز چشم را به خيرگي وا مي داشت.
مادر چون هميشه بدون هيچ شكايتي ،پيش از همه از خواب برخاسته بود و روز را برسفره ي زندگي پهن مي كرد.بچه ها در زير لحاف هاي ضخيم محلي ،امن ترين جا را براي دوري از سرما برگزيده بودند. با هر بار باز شدن در توسط مادر كه پي چيزي وارد اتاق مي شد، سوزِ سرماي وارده ، آنها را بيش از پيش به زير لحاف فرو مي برد.
ادامه مطلب...
مشكلي به نام شناخت فروغ فرخزاد
شرحي متفاوت تر از همه ي آن نوشته هايي كه در مورد فروغ خوانده ايم.
موضوع و مسأله زن يكي از مصاديق بارز تجدد و تجددستيزي در ايران است.
به اين اعتبار كه براي اولين بار زن به عنوان زن به شعر راه يافته است.
به عبارتي ديگر، زيبايي شناسي مدرن با ذهن اين جامعه ناهمزمان است.
ما شيفته چهره مغشوشيم. شاهكار انسان ايراني مغشوش كردن تاريخ است.
يكي ديگر از ويژگي فروغ فرار از آه و ناله و احساساتي گري هاي روزمره در شعر است.
فروغ در شعر خود به چالشي بزرگ بر عليه مناسبات اجتماعي جنسيت گرا برخاست.
انديشه بر جسم هنوز هم در فرهنگ ما تابوست.
بهنام باوندپور ديباچه اي كوتاه و خواندني نوشته است كه در آن ارزش شعر و شخصيت فرهنگي فروغ را مختصر، ولي پرمحتوا، شرح داده است.
اين نوشته برداشتي است از مشكلي به نام "شناخت فروغ فرخزاد" در رابطه با جامعه ايران، كه مي توان آن را به ديگر آثار و ميراث ادبي ايران نيز بسط داد.
***
از انقلاب مشروطه تا كنون كشور ما عرصه زورآزمايي سنت و مدرنيته با يكديگر بوده است. حاصل اين چالش اما در انقلاب به نفع سنت بود. از آنجا كه روند شكل گيري مدرنيته در ايران هنوز نامعلوم و نامشخص است، غور و بررسي موضوع، چگونگي انديشه بر آن و عملكرد تاكنوني آن همچنان براي جامعه ما موضوع روز است.
تجدد كالا نيست كه بتوان آن را به آني خريد و صاحب شد. محورهايي از تجدد، از جمله در عرصه سياست، فرهنگ، ادبيات، زن، اقتصاد و دين بحث هايي را براي جامعه ما پيش آورده كه موضوعاتي كليدي در فرارويي جامعه سنتي ايران به مدرنيته است. تجدد را بايد آموخت، فرهنگ آن را كسب كرد، آن را زندگي كرد و در زندگي و رفتار اجتماعي به كار بست. فرديت مايه مشترك تماني اين عرصه هاست. و اينكه فرد و حقوق او را به رسميت بشناسيم.
فرديت از جمله رسم و رسوم تازه اي بود كه شعر نو، همچون داستان و رمان، در خلق و دريافت هنر به عنوان يك شكل ادبي جديد با خود به همراه آورد.
موضوع و مسأله زن يكي از مصاديق بارز تجدد و تجددستيزي در ايران است. اگر چه دخالت مذهب در زندگي خصوصي افراد، در جامعه مدرن از بين مي رود، ولي فرهنگ مذهبي مشكلي ست كه سال هاي سال با ماست. اينكه مي توانيم اخلاقي را كه سال ها آموخته و به كار بسته ايم، به راحتي واگذاريم، خود موضوعي ست قابل بحث.
در بحث از ادبيات نوين ايران، معمولا از هدايت و جمال زاده در داستان نويسي و نيما در شعر، به عنوان آغازگران اين راه نام برده مي شود.
ادامه مطلب...
کتاب باید تبری باشد برای دریای یخزده در درونمان
همه ی ما کم یا بیش کافکا را می شناسیم و از طرز تفکر او شناخت نسبی داریم. اما موردی که باعث تقدیم متن ذیل به شما دوستان دانا شده است، برداشت و نقطه نظرات کافکا در خصوص کتاب می باشد. همواره از هنر مندان سئوال می شود تا در مورد هنرشان ، تعریفی درخور ارائه دهند، و یا بارها شنیده ایم که این پرسش از شاعران میشود: شعر چیست؟
ویا از تصویر گران و نویسندگان و ... !! حال در این نامه کافکا بعنوان یک نویسنده و روشنفکر ، در چند خط کتاب و ارزش خواندن آن را شرح می دهد، که تا چه حد مفهوم درونی کتاب و تاثیرات بجا مانده از آن بر انسان ، اهمیت دارد.
(کیارش- 16/10/86 )
نامهای از فرانتس کافکا به اسکار پلاک
(یکی از همکلاسیهای دوران دبیرستانش ۱۹۰۴)
اگر به زندگیای نظر افکنده شود که بیوقفه و پیاپی غنی تر و انباشته تر میشود، و آنقدر بالا میرود که با دوربین ِ نجومی هم نمیتوان بهآن دست یافت، آنوقت است که وجدان دیگر روی آرامش را بهخود نخواهد دید. اما این خوب است که وجدان دچار زخمهای بزرگ شود، زیرا که از این راه نسبت به هر گزشی حساس میشود. بهگمان من اصولآ تنها کتابهایی باید خوانده شوند که خواننده را گاز میگیرند و نیش میزنند. اگر کتابی که میخوانیم ما را با ضربهی مشت بر جمجمه بیدار نکند، پس چرا آن را میخوانیم؟ برای آنکه ما را خوشحال کند، آنگونه که تو مینویسی؟ خدای من، ما بدونِ کتاب هم خوشحال میبودیم، و خودمان هم میتوانستیم در صورتِ نیاز کتابهایی بنویسیم که ما را خوشحال کنند. ولی ما بهکتابهایی نیازمندیم که مانندِ مصیبتی که برایمان بسیار دردناک است، بر ما اثر کنند، یا همچون مرگِ کسی که او را حتی از خود نیز بیشتر دوست داریم، یا همچون زمانی که به دور از همهی انسانها بهدرونِ جنگلها رانده میشویم، یا همچون یک خودکشی. کتاب باید تبری باشد برای دریای یخزده در درونمان.
